روزنوشت‌های مهدی عباسیان مطلق » زندگی

برجسب های نوشته ها زندگی

از من به شما نصیحت

اردیبهشت ۱۷م, ۱۳۹۱ دسته عمومی | بدون دیدگاه »

از سلسله ایمیل های تفریحی و غیرتفریحی که هر روز از طرف بر و بچ برام فرستاده می شه این یکی برام جالب بود:

از من به شما نصیحت:
کسی که همیشه سعی میکنه بقیه رو شاد کنه
بیشتر از همه تنهاست
اون رو تنها نذارید
چون هیچوقت به شما نمیگه که بهتون نیاز داره …

تجربیاتم می گه که حرفش حسابیه!

نوروز ۱۳۹۱ مبارک

فروردین ۱۲م, ۱۳۹۱ دسته جامعه, فرهنگ و تاریخ | بدون دیدگاه »

سلام. سال نو بر شما مبارک باشه.

این چند سال سعی کرده ام حتما تحویل سال نو رو به مخاطبان وبلاگم تبریک بگم. امسال اما کمی دیر. پدربزرگم که واقعا در حکمت دستی بر آتش داشت تقریبا ۴۵ روز پیش در ۸۵ سالگی به رحمت خدا رفت و این چند روز تعطیلی هم نتونستم چیزی بنویسم. روحش شاد.

امیدوارم سالی پر از موفقیت و شادکامی در پیش رو داشته باشد.

بازگشت

شهریور ۳م, ۱۳۹۰ دسته عمومی | بدون دیدگاه »

خیلی وقت بود اینجا رو بی سر و صاحب رها کرده بودم. فکر نکنید منو گرفته بودنا! در واقع من یه چیزایی رو ول نمی کردم. حالا می خوام همه رو ول کنم. از صبح و شب درس خوندن تا فعالیت های بشردوستانه و غیربشردوستانه.

در عمل ۱۲ ماه، البته یک سال نشده هنوز، می شه که به اینجا سر نزدم. اصلا حوصله نداشتم. وب سایتم هم یه مرگش شده بود که اون رو هم امروز پس از ۵ – ۶ ماه از کما درآوردم.

یه فکر خصمانه هم به سرم زد که اینجا رو بریزم به هم که منصرف شدم. انگیزه ام هم یکی از کامنت ها بود. بیخود نیست بعضی از وبلاگ نویس ها ادامه فعالیتشون رو مشروط به نظرنویسی مخاطبان اعلام می کنند. همین الان یکی دو تا از پست های قدیمی رو که نگاه کردم ( آغاز به خواندن برای کنکور کارشناسی ارشد و یک بوس زیبا و بیشتر از این دو ای کاش من هم با او می مردم) انگیزه حفظ اینجا برام دوچندان شد.

خبر این که (نکنه این همه خبر بدون معرفی سایتم به ساماندهی می گم وبلاگم فیلتر بشه!) خدا رو شکر با همه ی فشارهایی که از ناحیه ی کوانتوم پیشرفته و الکترودینامیک بر سر مبارکم فرود آمد با اون اسبه از این دو ترم به سلامت گذشتم. از ابتدای تابستان هم دارم بر روی مقدمات پایان نامه ام کار می کنم.

تا بعد ;-)

سریال لاست (گمشده)

اسفند ۲م, ۱۳۸۸ دسته جامعه | ۱ دیدگاه »

خیلی از ما سریال گمشده رو دیده ایم، چه از فصل اول و به مرور و چه ۵ فصل رو یکجا. بیچاره آنهایی که از همان فصل اول این شگفتی را کشف کردند و چه شب ها که تا پخش فصل بعدی بی خوابی کشیدند. فصل پایانی، فصل ششم، از سیزدهم بهمن ماه ۱۳۸۸ شروع شده است. من هم تصمیم گرفتم که از اول یک بار دیگر ۵ فصل گذشته رو ببینم و سپس برم سراغ فصل ششم.
اگر سریال را ندیده اید خواندن این نوشه وقت کشی یه. می رم سراغ آن چیزی که می خوام بگم. پس از هر قسمت شروع به پیش بینی قسمت  های بعدی می کردم و پیش بینی هام هم اغلب نادرست از آب در می اومد؛ اتفاقی که برای بسیاری از گمشده بینان رخ می ده! حالا که ۵ فصل را تموم کردم فهمیدم نمی شه با نویسنده های این سریال در افتاد و اکنون مانند یک سنگ قلاب انداز در برابر تانک های آنها می خوام پیش بینی، و درواقع تفسیر، کنم!

ادامه این مطلب را بخوانید »