پیرمرد تشنه و کودکی که آبمیوه در دست داشت
فروردین ۱۱م, ۱۳۸۷ دسته خاطرهها | بدون دیدگاه »یکی از رخدادهای تاثیرگذار در زندگی من در روزگاری که دبستانی بودم روی داد. یک روز که از دبستان به خانه بر میگشتم نگاهم به گوشهای از پیادهرو (ده متر جلوتر از من) افتاد، جایی که هر روز پیرمرد کفشدوز را میدیدیم. پیرمرد یک قوطی خالی کنسرو ماهی در دست گرفت و یک کودک پنج یا شش ساله بیش از نیمی از آبمیوهاش را در قوطی آن پیرمردریخت.
ادامه این مطلب را بخوانید »
