روزنوشت‌های خورشیدوش

برچسب: حافظ

یاس یا ندای راست؟

نویسنده خورشیدوش در آبان.۲۷, ۱۳۸۸, در دسته جامعه

توی این روزگار آن اندازه بی‌هنری و ناجوانمردی پیرامونمون رو گرفته که درخشش هنر و جوانمردی به‌سختی به چشممون می‌رسه! یا اصلا آن‌چنان به بی‌هنری‌ها و ناجوانمردی‌ها عادت کرده‌ایم که برامون خوشایند شده‌اند. من و شما درباره‌ی تختی بیشتر می‌دونیم یا (…)؟ درباره‌ی مهدی اخوان ثالث یا (…)؟ خیلی دلم می‌خواد در آینده‌ی نزیک درباره‌ی این دو بنویسم.
پهلوانی‌های تختی را الگوی رفتارهایمان قرار می‌دهیم یا هم‌تیپ فلان بازیکن فوتبال می‌شویم که پاسخش به تماشاچی دشنام است؟

(…)

Leave a Comment :, , , , بیشتر...

عروسک تو هستم، این افتخار منه

نویسنده خورشیدوش در شهریور.۱۵, ۱۳۸۷, در دسته جامعه

مثل یک عروسکِ بی‌اختیار نخ رو به هر سو کشیدی به همان سمت رفتم، من رو به این سمت نکش؛ نخم پاره می‌شه و دیگه به درد نمی‌خورم. من را از خودت نران.

حافظ به من یاد داده که باید دل شاهد رو به دست بیاری، باید نازش رو بکشی، نباید بهش اعتراض کنی، نباید ازش گله کنی.شاهد خداوند توست. اعتراض به او معنا ندارد. چرا؟ چون خداوند توست، خداوند. اعتراض نکن. اگر اعتراض کنی باختی.

(…)

Leave a Comment :, بیشتر...

انجمن آموزگاران زبان و ادبیات فارسی قم – ۸ شهریور ۱۳۸۷ / پنج

نویسنده خورشیدوش در شهریور.۱۳, ۱۳۸۷, در دسته دسته‌بندی نشده

به دلیل مشغله‌ی بیش از اندازه‌ی این چند روز نشست این هفته رو خیلی خلاصه می‌نویسم.


این
نوشته نتیجه‌ی برداشت من از سخنان استاد احمد عزتی‌پرور است و شاید در
بعضی جاها سخنی را درست متوجه نشده باشم و یا برداشت شخصی‌ام (خواسته
یا ناخواسته) اعمال شده باشد.

غزل حافظ:

بیا که قصر امل سخت سست بنیادست — بیار باده که بنیاد عمر بر بادست
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود — ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست
چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب — سروش عالم غیبم چه مژده‌ها دادست
که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین — نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست
تو را ز کنگره عرش می‌زنند صفیر  —ندانمت که در این دامگه چه افتادست
نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر — که این حدیث ز پیر طریقتم یادست
غم جهان مخور و پند من مبر از یاد  — که این لطیفه عشقم ز ره روی یادست
رضا به داده بده وز جبین گره بگشای  — که بر من و تو در اختیار نگشادست
مجو درستی عهد از جهان سست نهاد  — که این عجوز عروس هزاردامادست
نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل  — بنال بلبل بی دل که جای فریادست
حسد چه می‌بری ای سست نظم بر حافظ — قبول خاطر و لطف سخن خدادادست

(متن غزل از اینجا: http://hafez.mastaneh.ir/?p=522 )

(…)

Leave a Comment :, , بیشتر...

انجمن آموزگاران زبان و ادبیات فارسی قم – ۲۵ مرداد ۱۳۸۷ / چهار

نویسنده خورشیدوش در مرداد.۲۸, ۱۳۸۷, در دسته دسته‌بندی نشده

پایان
این هفته آزمون‌های پایان‌ترم تابستان هست که البته تنها جامد۱ رو باید
خوند و بلورشناسی چندان سخت نیست. از این رو امروز خیلی درباره‌ی نشست این
هفته نمی‌نویسم و تنها به گفتن نکته‌های مهم‌تر بسنده می‌کنم.


غزل حافظ امروز: 

1) برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست  — مرا فتاد دل از ره تو را چه افتادست
۲) میان او که خدا آفریده است از هیچ  — دقیقه‌ایست که هیچ آفریده نگشادست
۳) به کام تا نرساند مرا لبش چون نای — نصیحت همه عالم به گوش من بادست
۴) گدای کوی تو از هشت خلد مستغنیست — اسیر عشق تو از هر دو عالم آزادست
۵) اگر چه مستی عشقم خراب کرد ولی — اساس هستی من زان خراب آبادست
۶) دلا منال ز بیداد و جور یار که یار — تو را نصیب همین کرد و این از آن دادست
۷) برو فسانه مخوان و فسون مدم حافظ — کز این فسانه و افسون مرا بسی یادست

(متن غزل رو از اینجا گرفتم: http://hafez.mastaneh.ir/?p=524 )

(…)

Leave a Comment :, , بیشتر...

دنبال چیزی می‌گردید؟

از این فرم برای جستجو استفاده کنید:

هنوز نتوانسته‌اید آن‌چه دنبالش بودید را پیدا کنید؟ دیدگاه بگذارید یا با ما تماس بگیرید تا رسیدگی کنیم!

نظرسنجی

کدام موضوع‌ها برایتان جذاب‌تر است؟

مشاهده نتایج

بارگذاری ... بارگذاری ...