دانشگاه
محمدباقر کاظمی
نویسنده خورشیدوش در آبان.۳۰, ۱۳۸۸, در دسته دانشگاه
محمدباقر، روش و مسلکی ویژهی خود داشت. کمتر کسی رو همانند او دیده بودم. به نظرم، در قالب این زمان و مکان نمیگنجید.
آشکارا در زبان و ادبیات فارسی یک سر و گردن از دیگران بالاتر بود هرچند با روش مطالعهی فیزیکی که پیش گرفته بود موافق نبودم. فیزیک رو هم ادبیاتی فرامیگرفت. شنیده بودم که حافظهی خوبی داره.
امروز، تصویر آخر، پیش از بهخاکسپاری محمدباقر، مرا منقلب کرد. توانایی توصیف آنچه در اون لحظه بر من گذشت رو ندارم.
خدایش بیامرزاد.
اعتراف
نویسنده خورشیدوش در خرداد.۱۵, ۱۳۸۸, در دسته دانشگاه
با سلام.
کنکور که تموم شد. نتیجهاش هم اومد. ما هم که خراب کردیم. اعتراف میکنم که هنوز یاد نگرفتم چهجوری برای کنکور بخونم.
تو این چند وقت بیش از ۳۰ بار خواستم بیام و اینجا یه چیزایی بنویسم ولی از روی تنبلی و شلوغی سر و جیک ثانیه در دسترس نبودن اینترنت برام بیخیالش شدم. شاید در آینده به چندتاش اشاره کنم.
دورهی کارشناسی من هم داره تموم میشه. شاید برای داشتن معافیت تحصیلی یه درس بذارم. فعلا که معافیت تحصیلی بیشتر به دردم میخوره تا مدرک. شاید هم از وسطای تابستون واسه کنکور دوباره شروع کنم.
آغاز به خواندن برای کنکور کارشناسی ارشد
نویسنده خورشیدوش در شهریور.۲۵, ۱۳۸۷, در دسته دانشگاه
آخیش راحت شدم. من به شدت از کارهای زمانبر و کمنتیجه بدم مییاد. حالا هم از یک رشته از این کارها رها شدهام. افزون بر این کارهای فرسایشی (!) چند تا کار پژوهشی هم داشتم که اونها رو هم به انجام رسوندم. شاید الان کمی دیر باشه و رقیبان اصلی کنکور ارشد اسبهاشون رو به جنبش درآورده باشند. من هم سهچهار ماه پیش اسبم رو زین کردم ولی فرصت راه انداختنش دست نداد و تا حالا توی طویله منتظره. امشب آوردمش بیرون و یهکمی توی حیاط چرخوندمش و فردا راه میافتم.
خطای دید
نویسنده خورشیدوش در فروردین.۲۲, ۱۳۸۷, در دسته دانشگاه, عمومی
به نقطهای که در میانهی تصویر زیر هست نگاه کنید و سرتان را به جلو و عقب حرکت دهید:
دیدگاههای تازه