روزنوشت‌های خورشیدوش: جامعه و شهریگری Archives



 

Main

بایگانی دسته‌ی «جامعه و شهریگری»

یکشنبه 11 فروردینماه 1387

پیرمرد تشنه و کودکی که آب‌میوه در دست داشت

یکی از رخدادهای تاثیرگذار در زندگی من در روزگاری که دبستانی بودم روی داد. یک روز که از دبستان به خانه بر می‌گشتم نگاهم به گوشه‌ای از پیاده‌رو (ده متر جلوتر از من) افتاد، جایی که هر روز پیرمرد کفش‌دوز را می‌دیدیم. پیرمرد یک قوطی خالی کنسرو ماهی در دست گرفت و یک کودک پنج یا شش ساله بیش از نیمی از آب‌میوه‌اش را در قوطی آن پیرمرد ریخت.

دنباله‌ی "پیرمرد تشنه و کودکی که آب‌میوه در دست داشت" را بخوانید... »

من یک دزد هستم.

می دونید، من یک دزد بودم. الان هم گهگاه دزدی می‌کنم. خیلی دلم می‌خواد دیگه دزدی نکنم ولی گاهی وادار به دزدی می‌شم. وجدان‌درد می‌گیرم ولی چه کار کنم؟ آخه وقتی یه دزد لقمه‌ی حروم از گلوش رفت پایین، راه برگشت براش خیلی سخت می‌شه. به من کمک کنید. کمک کنید که دیگه دزد نرم‌افزار نباشم...

دنباله‌ی "من یک دزد هستم." را بخوانید... »

سه شنبه 13 فروردینماه 1387

دانشگاه آزاد قم یا مدرسه؟

خیلی‌ها به دانشگاه آزاد گیر می‌دند که سطح علمیش پایینه و یا منظم نیست. ولی از اونجایی که مدرسان جوان‌تر و کوشاتری داره از سر کلاس چیزای بیشتری می‌شه یاد گرفت.

 بگذریم؛ می‌خوام یه چیزی تعریف کنم که دانشگاه آزاد موجب اون نشده ولی خوندنی‌یه. ترم اول که بودم همون یکی دو هفته‌ی اول سر کلاس شیمی (که چندان برایم دلچسب نبود)  صحبت از امکانات دانشگاه آزاد شد و من هم گفتم: «دانشگاه ما مثل یک دبیرستان بزرگه». استاد ما هم که خیلی جوون بود اخم‌هاش رفت تو هم و من دو زاریم افتاد که به زودی یک برخورد فیزیکی- شیمیایی (رشته‌ی من که فیزیک و رشته‌ی استادمون شیمی) رخ خواهد داد. با توجه به این که تا اندازه‌ای حاظر جواب هستم و اغلب جواب‌ها رو از توی آستینم در می‌یارم فوری، با تاکید، گفتم «واقعا امکانات اینجا خیلی بده» تا روی سخنم تنها امکانات باشه و نه سطح علمی و ... .

یکی دو سال گذشت تا اینکه

دنباله‌ی "دانشگاه آزاد قم یا مدرسه؟" را بخوانید... »

چهارشنبه 14 فروردینماه 1387

جنگ خیر و شر همچنان ادامه دارد!

همه‌مون می‌دونیم که درباره‌ی نگهداری محیط زیست دچار بی‌ملاحظگی هستیم. و این مورد در سیزده‌به‌در به‌شدت خودش رو نشون می‌ده. حالا این چه ربطی به جنگ خیر و شر داره، الان می‌گم.
شنیدید که دو گروه که با هم سر جنگ دارند به طور پیاپی در پی افزایش توانایی‌های جنگی‌شون هستند. نمونه‌ای که خیلی تو چشم هست جنگ ویروس‌نویس‌ها و ویروس‌کش‌نویس‌ها است، که در برداشت مردمی گروه اول شر و گروه دوم  خیر نامیده می‌شند. این دو گروه به طور موازی پیشرفت می‌کنند. حالا اگه این برداشت رو در مورد ما آشغال‌ریزها (شرها) و کارکنان شریف شهرداری (خیرها) در نظر بگیرم، در نوع پیشرفته‌یمان می‌شود این تصویر:

دنباله‌ی "جنگ خیر و شر همچنان ادامه دارد!" را بخوانید... »

شنبه 24 فروردینماه 1387

علی سنتوری یا علی بیچاره؟

نقدهای بسیاری بر فیلم سنتوری شده است و شاید نقد من (که یک بیننده‌ی معمولی هستم) جزو آخری‌هاش باشه (آخه این نقد رو خیلی دیر دارم می‌نویسم). شاید در نگاه نخست، آماج اصلی فیلم زیر سوال بردن شیوه‌ی برخورد مسئولان کشور با جوانان یا چیزی توی این مایه‌ها باشه ولی می‌خوام یه‌کمی متفاوت به این فیلم نگاه کنم: «من در راه عشق‌مان تا پای جان می‌کوشم» جایش را به «کوشش برای عشق‌مان جانم را به لبم رسانده» داده است.

دنباله‌ی "علی سنتوری یا علی بیچاره؟" را بخوانید... »

چهارشنبه 28 فروردینماه 1387

شور دانش‌آموزانی دبستانی قم برای خوش‌آمدگویی به رییس جمهور

دانش‌آموزان دبستانی که به نظر، کاملا، داوطلبانه (!) دبستان را تعطیل کرده‌اند و برای خوش‌آمدگویی به آقای احمدی‌نژاد، رییس جمهور، به سوی میدان جهاد قم در حال راهپیمایی هستند.

این تصویر رو یک ساعت پیش (ساعت 9 - چهارشنبه 28 فروردین 1387) در نزدیکی میدان شاهزاده سیدعلی (به قول ما قمی‌ها «شاستَلی») گرفتم:

برای بزرگ‌تر دیدن تصویر، اینجا را کلیک کنید.

سه شنبه 3 اردیبهشتماه 1387

سربازهایی که مایل باشند می‌توانند خدمت خود را در نانوایی سپری کنند.

ای داد ای هوار یکی بیاد به درد ما جوانان رسیدگی کنه. آخه بیخودی بیخودی میاند پسرها را به زور می‌برند سربازی که چی بشه؟ که سرمایه‌ی کشور رو هدر بدند؟ (سرمایه: نیروی جوان، هزینه‌های نگهداری سربازها، دو سال زندگی یک دانشجو، یک هنرمند، یک ...)

دیگه گذشت اون زمون که توانایی نظامی یک کشور رو شمار سربازهای اون تشکیل می‌داد. امروزه باید ابزارهای نظامی پیشرفته رو به کار برد و در کنارش یک ارتش ورزیده و کارآمد داشت که لزوما میلیونی هم نیست. خودم کسی رو سراغ دارم که سه ماه رفت آموزشی و سپس چندین ماه رفت بیگاری (آبدارچی یک سازمان در پیت شد) تا سربازیش به پایان رسید. من گمان نمی‌کنم که چنین کسی بتونه پیش از مردن خودش در جنگ حرکت مثبتی برای پیروزی انجام بده!

دنباله‌ی "سربازهایی که مایل باشند می‌توانند خدمت خود را در نانوایی سپری کنند." را بخوانید... »

درباره‌ی "‌جامعه و شهریگری"

این صفحه دربردارنده‌ی بایگانی همه‌ی نوشته‌های روزنوشت‌های خورشیدوش مربوط به دسته‌ی جامعه و شهریگری است که به ترتیب کهنه‌ترها به تازه‌ترها چیده شده‌اند.

تارکده (اینترنت) دسته‌ی قبل از این دسته است.

خاطره‌ها دسته‌ی بعدی است.

روزنوشت‌های بیشتری را می‌توانید در صفحه‌ی نخست و یا در بایگانی بخوانید.


برداشت از نوشته‌های این روزنوشت تنها با نام بردن از منبع آنها (http://ruznevesht.khorshidvash.com) رَواست. آنها را دوباره‌نویسی نکنید!