روزنوشت‌های خورشیدوش: خاطره‌ها Archives



 

Main

بایگانی دسته‌ی «خاطره‌ها»

سه شنبه 13 فروردینماه 1387

دانشگاه آزاد قم یا مدرسه؟

خیلی‌ها به دانشگاه آزاد گیر می‌دند که سطح علمیش پایینه و یا منظم نیست. ولی از اونجایی که مدرسان جوان‌تر و کوشاتری داره از سر کلاس چیزای بیشتری می‌شه یاد گرفت.

 بگذریم؛ می‌خوام یه چیزی تعریف کنم که دانشگاه آزاد موجب اون نشده ولی خوندنی‌یه. ترم اول که بودم همون یکی دو هفته‌ی اول سر کلاس شیمی (که چندان برایم دلچسب نبود)  صحبت از امکانات دانشگاه آزاد شد و من هم گفتم: «دانشگاه ما مثل یک دبیرستان بزرگه». استاد ما هم که خیلی جوون بود اخم‌هاش رفت تو هم و من دو زاریم افتاد که به زودی یک برخورد فیزیکی- شیمیایی (رشته‌ی من که فیزیک و رشته‌ی استادمون شیمی) رخ خواهد داد. با توجه به این که تا اندازه‌ای حاظر جواب هستم و اغلب جواب‌ها رو از توی آستینم در می‌یارم فوری، با تاکید، گفتم «واقعا امکانات اینجا خیلی بده» تا روی سخنم تنها امکانات باشه و نه سطح علمی و ... .

یکی دو سال گذشت تا اینکه

دنباله‌ی "دانشگاه آزاد قم یا مدرسه؟" را بخوانید... »

چهارشنبه 14 فروردینماه 1387

جنگ خیر و شر همچنان ادامه دارد!

همه‌مون می‌دونیم که درباره‌ی نگهداری محیط زیست دچار بی‌ملاحظگی هستیم. و این مورد در سیزده‌به‌در به‌شدت خودش رو نشون می‌ده. حالا این چه ربطی به جنگ خیر و شر داره، الان می‌گم.
شنیدید که دو گروه که با هم سر جنگ دارند به طور پیاپی در پی افزایش توانایی‌های جنگی‌شون هستند. نمونه‌ای که خیلی تو چشم هست جنگ ویروس‌نویس‌ها و ویروس‌کش‌نویس‌ها است، که در برداشت مردمی گروه اول شر و گروه دوم  خیر نامیده می‌شند. این دو گروه به طور موازی پیشرفت می‌کنند. حالا اگه این برداشت رو در مورد ما آشغال‌ریزها (شرها) و کارکنان شریف شهرداری (خیرها) در نظر بگیرم، در نوع پیشرفته‌یمان می‌شود این تصویر:

دنباله‌ی "جنگ خیر و شر همچنان ادامه دارد!" را بخوانید... »

پنجشنبه 29 فروردینماه 1387

ای کاش من هم با او می‌مردم

تا کسی رو که برامون ارزشمند هست از دست ندیم قدرش رو نمی‌دونیم. یه جورایی این فرهنگ (و به نوعی فرهنگ نادرست) در جامعه‌ی ما جا افتاده که یکی که مرد تازه بفهمیم یه همچین کسی هم در زندگی ما نقش داشته. همیشه مایه‌ی تاسفم بوده و هست که کسی رو که پنج شش سال ندیده‌ایم، وقتی مرد، می‌ریم خاکش کنیم. شاید بشه گفت مرده‌ها برامون بیشتر از زنده‌ها ارزش دارند.

دنباله‌ی "ای کاش من هم با او می‌مردم" را بخوانید... »

چهارشنبه 16 مردادماه 1387

این جهان نه جای خوشی است

سه ماه و ده روز هست که چیزی اینجا ننوشته‌ام. الان هم دل و دماغ نوشتن ندارم. البته چند روزی هست که دوباره اومدم سراغ رایانه‌ام ولی هر بار که خواستم چیزی اینجا بنویسم بی‌خیالش شدم. اصلا انگار نمی‌خواستم چیزهایی رو که می‌خوام بنویسم باور کنم. ولی انگار چیزهایی رو که در مسیر زمان رخ می‌دهند باید باور کرد.

دنباله‌ی "این جهان نه جای خوشی است" را بخوانید... »

چهارشنبه 13 شهریورماه 1387

یه‌کمی دفترچه خطره‌ای‌تر

دیگه می‌خوام ایجا بیشتر به شیوه‌ی دفترچه خاطره‌ای بنویسم. یعنی رخدادهایی رو که شاید ییشتر برای خودم خوندنی‌یه. یه‌جورایی می‌خوام ساده‌تر و بی‌چارچوب‌تر بنویسم.

دنباله‌ی "یه‌کمی دفترچه خطره‌ای‌تر" را بخوانید... »

جمعه 15 شهریورماه 1387

عروسک تو هستم، این افتخار منه

مثل یک عروسکِ بی‌اختیار نخ رو به هر سو کشیدی به همان سمت رفتم، من رو به این سمت نکش؛ نخم پاره می‌شه و دیگه به درد نمی‌خورم. من را از خودت نران.

دنباله‌ی "عروسک تو هستم، این افتخار منه" را بخوانید... »

درباره‌ی "‌خاطره‌ها"

این صفحه دربردارنده‌ی بایگانی همه‌ی نوشته‌های روزنوشت‌های خورشیدوش مربوط به دسته‌ی خاطره‌ها است که به ترتیب کهنه‌ترها به تازه‌ترها چیده شده‌اند.

جامعه و شهریگری دسته‌ی قبل از این دسته است.

دانشگاه دسته‌ی بعدی است.

روزنوشت‌های بیشتری را می‌توانید در صفحه‌ی نخست و یا در بایگانی بخوانید.


برداشت از نوشته‌های این روزنوشت تنها با نام بردن از منبع آنها (http://ruznevesht.khorshidvash.com) رَواست. آنها را دوباره‌نویسی نکنید!