پایان این هفته آزمونهای پایانترم تابستان هست که البته تنها جامد1 رو باید خوند و بلورشناسی چندان سخت نیست. از این رو امروز خیلی دربارهی نشست این هفته نمینویسم و تنها به گفتن نکتههای مهمتر بسنده میکنم.
غزل حافظ امروز: 1) برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست --- مرا فتاد دل از ره تو را چه افتادست (متن غزل رو از اینجا گرفتم: http://hafez.mastaneh.ir/?p=524 ) این نوشته نتیجهی برداشت من از سخنان استاد احمد عزتیپرور است و شاید در بعضی جاها سخنی را درست متوجه نشده باشم و یا برداشت شخصیام (خواسته یا ناخواسته) اعمال شده باشد. از ججم سبز سهراب هم شعر غربت رو خوندیم و استاد تفسیر کرد و گفتند که میتوان این شعر را سیاسی تعبیر کرد و در این صورت همسنگ با شعر میتراود مهتاب نیما است. استاد عزتیپرور امروز به بیان ده اصل پرداختن که به نظرشان میتوانند اصول زندگی انسانی باشند. هر یک از این اصول از ویژگیهای نمایان یکی از دینها یا شخصیتهای تاریخی است: 1. برادری - برگرفته از اسلام 2. برابری - برگرفته از مزدک 3. عشق - برگرفته از عرفان، مسیحیت، و بودا 4. دانایی - برگرفته از فلسفهی حکمت یونان و دانش غرب 5. ملیت - برگرفته از یهود و انقلاب فرانسه 6. اخلاق - که بر دو گونه است: آ) مدارا: برگرفته از کوروش شاه و گاندی بـ) عدم آزار: برگرفته از حافظ و گاندی 7. نیکی - برگرفته از زرتشت 8. هنر - برگرفته از کل بشریت 9. طبیعت - برگرفته از زرتشت 10. خدا - این اصل فرجامی است که 9 اصل دیگر ابزارهایی برای رسیدن به این اصل هستند. من که بهشخصه، و حتی پیش از امروز،در درونم به کلیت چنین ساختاری باور داشتم.
2) میان او که خدا آفریده است از هیچ --- دقیقهایست که هیچ آفریده نگشادست
3) به کام تا نرساند مرا لبش چون نای --- نصیحت همه عالم به گوش من بادست
4) گدای کوی تو از هشت خلد مستغنیست --- اسیر عشق تو از هر دو عالم آزادست
5) اگر چه مستی عشقم خراب کرد ولی --- اساس هستی من زان خراب آبادست
6) دلا منال ز بیداد و جور یار که یار --- تو را نصیب همین کرد و این از آن دادست
7) برو فسانه مخوان و فسون مدم حافظ --- کز این فسانه و افسون مرا بسی یادست