ای داد ای هوار یکی بیاد به درد ما جوانان رسیدگی کنه. آخه بیخودی بیخودی میاند پسرها را به زور میبرند سربازی که چی بشه؟ که سرمایهی کشور رو هدر بدند؟ (سرمایه: نیروی جوان، هزینههای نگهداری سربازها، دو سال زندگی یک دانشجو، یک هنرمند، یک ...) دیگه گذشت اون زمون که توانایی نظامی یک کشور رو شمار سربازهای اون تشکیل میداد. امروزه باید ابزارهای نظامی پیشرفته رو به کار برد و در کنارش یک ارتش ورزیده و کارآمد داشت که لزوما میلیونی هم نیست. خودم کسی رو سراغ دارم که سه ماه رفت آموزشی و سپس چندین ماه رفت بیگاری (آبدارچی یک سازمان در پیت شد) تا سربازیش به پایان رسید. من گمان نمیکنم که چنین کسی بتونه پیش از مردن خودش در جنگ حرکت مثبتی برای پیروزی انجام بده!
بگذریم. هفتهشتده خط رفتم بالای منبر که برسیم به این جای هیجانانگیز. همینطور که میبینید این سرباز جان بر کف برای خدمت به کشور و مردم کشورش رفته به جای «نوندرآور» توی این نانوایی خدمت میکنه (احتمالا داوطلبانه و خارج از ساعت حضورش در محل خدمت سربازی). چه فرقی میکنه کجا خدمت کنه، مهم خدمته. باز صد رحمت به این خدمت که یک خدمت برای مردمه، خیلی خدمتها برای از ما بهترونه. رویهمرفته، شاید کار این سرباز به فکر مسئولان بیاندازد که میتوان سربازان پرهزینه را در نانواییها هم به کار گرفت تا بخشی از هزینههای نگهداری آنان براورده شود!