« March 2008 | Main | August 2008 »

بایگانی April 2008

دانشگاه آزاد قم یا مدرسه؟

خیلی‌ها به دانشگاه آزاد گیر می‌دند که سطح علمیش پایینه و یا منظم نیست. ولی از اونجایی که مدرسان جوان‌تر و کوشاتری داره از سر کلاس چیزای بیشتری می‌شه یاد گرفت.

 بگذریم؛ می‌خوام یه چیزی تعریف کنم که دانشگاه آزاد موجب اون نشده ولی خوندنی‌یه. ترم اول که بودم همون یکی دو هفته‌ی اول سر کلاس شیمی (که چندان برایم دلچسب نبود)  صحبت از امکانات دانشگاه آزاد شد و من هم گفتم: «دانشگاه ما مثل یک دبیرستان بزرگه». استاد ما هم که خیلی جوون بود اخم‌هاش رفت تو هم و من دو زاریم افتاد که به زودی یک برخورد فیزیکی- شیمیایی (رشته‌ی من که فیزیک و رشته‌ی استادمون شیمی) رخ خواهد داد. با توجه به این که تا اندازه‌ای حاظر جواب هستم و اغلب جواب‌ها رو از توی آستینم در می‌یارم فوری، با تاکید، گفتم «واقعا امکانات اینجا خیلی بده» تا روی سخنم تنها امکانات باشه و نه سطح علمی و ... .

یکی دو سال گذشت تا اینکه

ذنباله‌ی "دانشگاه آزاد قم یا مدرسه؟" »

فیلتر شدن بالاترین در صبانت قم و باز بودن آن در یک ISP با اتصال دیال-آپ

عجب اشتباهی کردم که این روز سیزدهم فروردین سیزده رو به در نکردم. هنوز هیچی نشده بود ساعت 5 یا 6 صبح دیدم با ADSL صبانت (در قم) «بالاترین» فیلتر شده. همون موقع فورا با یک اتصال دیال-آپ به اینترنت وصل شدم و دیدم که با اون اتصال (که از یکی از ISP-های سخت‌گیر هست و همه‌چیز رو فیلتر می‌کنه) مشکلی نیست و بالاترین باز می‌شه.

ذنباله‌ی "فیلتر شدن بالاترین در صبانت قم و باز بودن آن در یک ISP با اتصال دیال-آپ" »

جنگ خیر و شر همچنان ادامه دارد!

همه‌مون می‌دونیم که درباره‌ی نگهداری محیط زیست دچار بی‌ملاحظگی هستیم. و این مورد در سیزده‌به‌در به‌شدت خودش رو نشون می‌ده. حالا این چه ربطی به جنگ خیر و شر داره، الان می‌گم.
شنیدید که دو گروه که با هم سر جنگ دارند به طور پیاپی در پی افزایش توانایی‌های جنگی‌شون هستند. نمونه‌ای که خیلی تو چشم هست جنگ ویروس‌نویس‌ها و ویروس‌کش‌نویس‌ها است، که در برداشت مردمی گروه اول شر و گروه دوم  خیر نامیده می‌شند. این دو گروه به طور موازی پیشرفت می‌کنند. حالا اگه این برداشت رو در مورد ما آشغال‌ریزها (شرها) و کارکنان شریف شهرداری (خیرها) در نظر بگیرم، در نوع پیشرفته‌یمان می‌شود این تصویر:

ذنباله‌ی "جنگ خیر و شر همچنان ادامه دارد!" »

آمار شگفت انگیز تساوی‌های پرسپولیس و استقلال در سی سال گذشته.

دیروز (15 فروردین 87) شهرآورد شصت و چهارم پرسپولیس و استقلال انجام شد و همان گونه که پیش‌بینی می‌شد این دیدار هم با نتیجه‌ی برابر به پایان رسید. دیگه همه‌مون به این تساوی‌ها عادت کرده‌ایم. یادم هست که یک بار در دبیرستان با یکی از هم‌کلاسی‌های استقلالیم سر بازی پرسپولیس و استقلال شرط بستم (اون موقع‌ها چه کارهای بدی می‌کردم!). من گفتم پرسپولیس می‌بره و او هم گفت مساوی می‌شند.در صورت برد استقلال هم هیچ کدوم شرط را نمی‌بردیم! اون موقع خنده‌ام گرفته بود که چرا به تساوی نظر داد ولی پس از مساوی شدن اون بازی فهمیدم که چه خبره. یه چیز دیگه هم فهمیدم: از این پس، دیدن بازی این دو تیم وقت تلف کردنه! در اینجا می‌خوام آمار تساوی‌های این دو تیم رو در این چهل سال رقابت بررسی کنم، چهار تا 10 سال.

ذنباله‌ی "آمار شگفت انگیز تساوی‌های پرسپولیس و استقلال در سی سال گذشته." »

خطای دید

به نقطه‌ای که در میانه‌ی تصویر زیر هست نگاه کنید و سرتان را به جلو و عقب حرکت دهید:

«خطای دید»

منبع این عکس: مجله‌ی «ارمغان فیزیک» دانشگاه آزاد قم - سال چهارم - زمستان 1381 - شماره‌ی 33

انجمن آموزگاران زبان و ادبیات فارسی قم - 23 فروردین 1387 / یک

با درودی پر از شادمانی،

نشست‌های «انجمن آموزگاران زبان و ادبیات فارسی استان قم» هر هفته و با حضور آموزگاران، استادان، دانش‌آموزان و دانشجویان رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی، و نیز دانشجویان علاقه‌مند از رشته‌های دیگر، مانند خودم، برگزار می‌شود. چندین بار، و به شیوه‌های گوناگون، خواسته‌ام که حضورم رو در انجمن با همه‌ی پارسی‌زبانان، و به ویژه یکی از دوستانم که در شهر دیگری است، تقسیم کنم تا دمی از زندگی خاکی و پایان‌پذیر دور شده و سخن عشق و مهرورزی، در پهنه‌ی بی‌مرز اینترنت، از زبان استاد گران‌مایه و ارجمندم «احمد عزتی‌پرور» شنیده شود. شوربختانه این کوشش‌ها بیهوده بود که یکی از دلیل‌هایش ساختارهایی بود که برای انتشار سخنان استاد در اینترنت برمی‌گزیدم (بیشتر جنبه‌ی نوشتاری و کتابی داشت). امیدوارم که این بار ره به بن‌بست نبرم و بتوانم به شیوه‌ی روزنوشتی و تهی از قید و بندهای نوشتارهای رسمی به آماجم برسم.

پس از یک سال وقفه، در آذر ماه سال 1386 خورشیدی برگزاری نشست‌های انجمن از نو آغاز شد و روند اصلی نشست‌ها این‌گونه در نظر گرفته شد: خواندن و بررسی یک حکایت (یا بخشی از یک حکایت) از مثنوی مولانا و خواندن و بررسی سه غزل از حافظ و روشن‌سازی معنی واژگان دشوار آنها. گفتنی است که حکایت‌های مثنوی به قلم استاد گلچین شده و در موضوع‌های مشخص، در دفترچه‌های جداگانه، با نام «سلسله مجالس گلگشت مثنوی» چاپ شده‌اند. در چند ماه گذشته دفترچه‌ی اول با نام «عشق‌نامه‌ی مثنوی» خوانده شد. از هفته‌ی گذشته دفترچه‌ی دوم با نام «جایگاه زن در مثنوی معنوی» را آغاز کرده‌ایم. در دنباله، چکیده‌ی نشست امروز (23 فروردین 1387) را برایتان می‌نویسم.

ذنباله‌ی "انجمن آموزگاران زبان و ادبیات فارسی قم - 23 فروردین 1387 / یک" »

علی سنتوری یا علی بیچاره؟

نقدهای بسیاری بر فیلم سنتوری شده است و شاید نقد من (که یک بیننده‌ی معمولی هستم) جزو آخری‌هاش باشه (آخه این نقد رو خیلی دیر دارم می‌نویسم). شاید در نگاه نخست، آماج اصلی فیلم زیر سوال بردن شیوه‌ی برخورد مسئولان کشور با جوانان یا چیزی توی این مایه‌ها باشه ولی می‌خوام یه‌کمی متفاوت به این فیلم نگاه کنم: «من در راه عشق‌مان تا پای جان می‌کوشم» جایش را به «کوشش برای عشق‌مان جانم را به لبم رسانده» داده است.

ذنباله‌ی "علی سنتوری یا علی بیچاره؟" »

شور دانش‌آموزانی دبستانی قم برای خوش‌آمدگویی به رییس جمهور

دانش‌آموزان دبستانی که به نظر، کاملا، داوطلبانه (!) دبستان را تعطیل کرده‌اند و برای خوش‌آمدگویی به آقای احمدی‌نژاد، رییس جمهور، به سوی میدان جهاد قم در حال راهپیمایی هستند.

این تصویر رو یک ساعت پیش (ساعت 9 - چهارشنبه 28 فروردین 1387) در نزدیکی میدان شاهزاده سیدعلی (به قول ما قمی‌ها «شاستَلی») گرفتم:

برای بزرگ‌تر دیدن تصویر، اینجا را کلیک کنید.

ای کاش من هم با او می‌مردم

تا کسی رو که برامون ارزشمند هست از دست ندیم قدرش رو نمی‌دونیم. یه جورایی این فرهنگ (و به نوعی فرهنگ نادرست) در جامعه‌ی ما جا افتاده که یکی که مرد تازه بفهمیم یه همچین کسی هم در زندگی ما نقش داشته. همیشه مایه‌ی تاسفم بوده و هست که کسی رو که پنج شش سال ندیده‌ایم، وقتی مرد، می‌ریم خاکش کنیم. شاید بشه گفت مرده‌ها برامون بیشتر از زنده‌ها ارزش دارند.

ذنباله‌ی "ای کاش من هم با او می‌مردم" »

مسیر حرکت الکترون‌ها در لامپ الکترونی

یکی از آزمایش‌های فیزیک جدید «اندازه‌گیری دقیق e/m در میدان مغناطیسی یکنواخت» است. از ریزه‌کاری‌ها می‌گذرم و تنها به توضیح این تصویر می‌پردازم.

آزمایشگاه فیزیک جدید رو ترم چهارم داشتم. یکی از آزمایش‌های جالبش همین آزمایش بود. دلیل جالب بودنش هم مهار کردن حرکت الکترون‌ها با به‌کارگیری میدان مغناطیسی‌یه. در این تصویر، یک لامپ که با گاز آرگون، با فشار یک‌صدم یا یک‌هزارم میلی‌متر جیوه، پر شده وجود داره (لامپ شیشه‌ای دیده نمی‌شه). الکترون‌ها رو با میدان مغناطیسی هدایت می‌کنیم. دلیل دیده شدن مسیر حرکت الکترون‌ها برانگیخته شدن مولکول‌های گاز آرگون است. دایره‌ی روشن مسیر حرکت الکترون‌ها است.

ذنباله‌ی "مسیر حرکت الکترون‌ها در لامپ الکترونی" »

قاجارها، بی‌لیاقت‌ترین فرمانروایان بر ایران در سخت‌ترین دور‌ه‌ی تاریخی ایران

در کل، می‌توان روزگار قاجار را از پردردترین و سیاه‌ترین روزگاران ایرانیان دانست. در این روزگار خبری از فرمانروایان بلنداندیش و توانا نیست، هر چند وجود وزیران ایرانی هشیار و توانایی هم‌چون امیرکبیر تا اندازه‌ای از وخامت اوضاع آن روزگار کاست.

ذنباله‌ی "قاجارها، بی‌لیاقت‌ترین فرمانروایان بر ایران در سخت‌ترین دور‌ه‌ی تاریخی ایران" »

تبدیل رودخانه‌ی قم (که به پرآبی مشهور بود) به پارکینگی برای خودروها

می‌گند همه چیز قدیمیش خوبه: یخچال، خودکارهای بیک، کاغذهای A4، دیسک‌های سخت، ساعت‌ها و البته رودخانه‌ی قم. به سال من که قد نمی‌ده ولی اونایی که  30 یا 40 سال پیش رو یادشونه از طغیان‌های پیاپی و لبریز شدن آب رودخانه‌ی قم چه داستان‌ها که تعریف نمی‌کنند. من که این لبریز شدن‌ها رو یادم نیست ولی یادمه که خواب می‌دیدم آب رودخانه‌ی قم مثل قدیما اومده بالا! (شاید آرزوی دیدن این صحنه رو داشته‌ام که خدا رو شکر دست‌کم توی خواب دیدمش!)

چند روز پیش که داشتم از روی یکی از پل‌های رودخانه‌ی قم رد می‌شدم این عکس رو گرفتم:

ذنباله‌ی "تبدیل رودخانه‌ی قم (که به پرآبی مشهور بود) به پارکینگی برای خودروها" »

چرا و چگونه این گنجشک دار زده شده است؟

چیزی که الان می‌خوام مطرحش کنم حسابی ذهنم رو مشغول کرده! همین طور که در تصویر زیر می‌بینید این گنجشک دار زده شده است. در واقع،سر دیگر  نخی که گردن این گنجشک به آن آویخته شده، درون آن سوراخ سیاه‌رنگ بالای تصویر جای دارد. من خودم دو تا دلیل رو برای این رخداد می‌تونم تصور کنم: یکی این که یک بچه‌ی وروجک چنین کاری رو انجام داده، دیگری این که اون سوراخ لونه‌ی این گنجشک بوده و او نخ‌ها رو هم برای لونه‌اش آورده ولی یک بار که می‌خواسته بیاد بیرون اون نخ به گردنش گیر کرده.

ذنباله‌ی "چرا و چگونه این گنجشک دار زده شده است؟" »

سربازهایی که مایل باشند می‌توانند خدمت خود را در نانوایی سپری کنند.

ای داد ای هوار یکی بیاد به درد ما جوانان رسیدگی کنه. آخه بیخودی بیخودی میاند پسرها را به زور می‌برند سربازی که چی بشه؟ که سرمایه‌ی کشور رو هدر بدند؟ (سرمایه: نیروی جوان، هزینه‌های نگهداری سربازها، دو سال زندگی یک دانشجو، یک هنرمند، یک ...)

دیگه گذشت اون زمون که توانایی نظامی یک کشور رو شمار سربازهای اون تشکیل می‌داد. امروزه باید ابزارهای نظامی پیشرفته رو به کار برد و در کنارش یک ارتش ورزیده و کارآمد داشت که لزوما میلیونی هم نیست. خودم کسی رو سراغ دارم که سه ماه رفت آموزشی و سپس چندین ماه رفت بیگاری (آبدارچی یک سازمان در پیت شد) تا سربازیش به پایان رسید. من گمان نمی‌کنم که چنین کسی بتونه پیش از مردن خودش در جنگ حرکت مثبتی برای پیروزی انجام بده!

ذنباله‌ی "سربازهایی که مایل باشند می‌توانند خدمت خود را در نانوایی سپری کنند." »

انجمن آموزگاران زبان و ادبیات فارسی قم - 6 اردیبهشت 1387 / دو

هفته‌ی گذشته که نتونستم در نشست انجمن حاضر بشم خواندن «قصه‌ی اعرابی درویش و ماجرای زن او به سبب قلت و درویشی» از مثنوی آغاز شد و این هفته دنباله‌ی آن را پی گرفتیم. این داستان کمی بلند است و  چکیده‌ی روشن‌سازی همه‌ی آن (توسط استاد احمد عزتی‌پرور) را در دو یا سه هفته‌ی آینده برایتان خواهم نوشت.

امروز یک رباعی از مهرانگیز منوچهریان و چند حکایت که استاد عزتی‌پرور در گوشه و کنار بررسی حکایت مثنوی امروز عنوان کردند را برایتان می‌نویسم. راستی تا یادم نرفته، امروز دو تا دفترچه‌ی دیگر با عنوان‌های «جستاری در وحدت وجود» و «کوش‌نامه‌ی ایرانشان» به قلم استاد عزتی‌پرور دریافت کردیم که دومی یه‌چیزی تو مایه‌های شاهنامه است و نویسنده‌ی اون ایرانشان است.

ذنباله‌ی "انجمن آموزگاران زبان و ادبیات فارسی قم - 6 اردیبهشت 1387 / دو" »

درباره‌ی April 2008

این صفحه دربردارنده‌ی همه‌ی نوشته‌های فرستاده شده به روزنوشت‌های خورشیدوش در April 2008 و دارای چینش کهنه به نو است.

March 2008 بایگانی پیشین است.

بایگانی بعدی است.August 2008

بایگانی‌های دیگر را می‌توانید در main index page یا the archives بیابید.

به یاری
Movable Type 3.35