روزنوشت‌های خورشیدوش

بایگانی اردیبهشت, ۱۳۸۷

انجمن آموزگاران زبان و ادبیات فارسی قم – ۶ اردیبهشت ۱۳۸۷ / دو

نویسنده خورشیدوش در اردیبهشت.۰۶, ۱۳۸۷, در دسته دسته‌بندی نشده

هفته‌ی گذشته که نتونستم در نشست انجمن حاضر بشم خواندن «قصه‌ی اعرابی درویش و ماجرای زن او به سبب قلت و درویشی» از  مثنوی آغاز شد و این هفته دنباله‌ی آن را پی گرفتیم. این داستان کمی بلند است و  چکیده‌ی روشن‌سازی همه‌ی آن (توسط استاد احمد عزتی‌پرور) را در دو یا سه هفته‌ی آینده برایتان خواهم نوشت.

امروز یک رباعی از مهرانگیز منوچهریان و چند حکایت که استاد عزتی‌پرور در گوشه و کنار بررسی حکایت مثنوی امروز عنوان کردند را برایتان می‌نویسم. راستی تا یادم نرفته، امروز دو تا دفترچه‌ی دیگر با عنوان‌های «جستاری در وحدت وجود» و «کوش‌نامه‌ی ایرانشان» به قلم استاد عزتی‌پرور دریافت کردیم که دومی یه‌چیزی تو مایه‌های شاهنامه است و نویسنده‌ی اون ایرانشان است.

(…)

Leave a Comment :, , بیشتر...

سربازهایی که مایل باشند می‌توانند خدمت خود را در نانوایی سپری کنند

نویسنده خورشیدوش در اردیبهشت.۰۳, ۱۳۸۷, در دسته جامعه

ای داد ای هوار یکی بیاد به درد ما جوانان رسیدگی کنه. آخه بیخودی بیخودی میاند پسرها را به زور می‌برند سربازی که چی بشه؟ که  سرمایه‌ی کشور رو هدر بدند؟ (سرمایه: نیروی جوان، هزینه‌های نگهداری سربازها، دو سال زندگی یک دانشجو، یک هنرمند، یک …)

دیگه گذشت اون زمون که توانایی نظامی یک کشور رو شمار سربازهای اون تشکیل می‌داد. امروزه باید ابزارهای نظامی پیشرفته رو به کار برد و در کنارش یک ارتش ورزیده و کارآمد داشت که لزوما میلیونی هم نیست. خودم کسی رو سراغ دارم که سه ماه رفت آموزشی و سپس چندین ماه رفت بیگاری (آبدارچی یک سازمان در پیت شد) تا سربازیش به پایان رسید. من گمان نمی‌کنم که چنین کسی بتونه پیش از مردن خودش در جنگ حرکت مثبتی برای پیروزی انجام بده!

بگذریم. هفت‌هشت‌ده خط رفتم بالای منبر که برسیم به این جای هیجان‌انگیز.

(…)

Leave a Comment : بیشتر...

چرا و چگونه این گنجشک دار زده شده است؟

نویسنده خورشیدوش در اردیبهشت.۰۳, ۱۳۸۷, در دسته دسته‌بندی نشده

چیزی که الان می‌خوام مطرحش کنم حسابی ذهنم رو مشغول کرده! همین طور که در تصویر زیر می‌بینید این گنجشک دار زده شده است. در واقع،سر دیگر  نخی که گردن این گنجشک به آن آویخته شده، درون آن سوراخ سیاه‌رنگ بالای تصویر جای دارد. من خودم دو تا دلیل رو برای این رخداد می‌تونم تصور کنم: یکی این که یک بچه‌ی وروجک چنین کاری رو انجام داده، دیگری این که اون سوراخ لونه‌ی این گنجشک بوده و او نخ‌ها رو هم برای لونه‌اش آورده ولی یک بار که می‌خواسته بیاد بیرون اون نخ به گردنش گیر کرده.
(…)

Leave a Comment : بیشتر...

تبدیل رودخانه‌ی قم (که به پرآبی مشهور بود) به پارکینگی برای خودروها

نویسنده خورشیدوش در اردیبهشت.۰۳, ۱۳۸۷, در دسته شهر قم

می‌گند همه چیز قدیمیش خوبه: یخچال، خودکارهای بیک، کاغذهای A4، دیسک‌های سخت، ساعت‌ها و البته رودخانه‌ی قم. به سال من که قد نمی‌ده ولی اونایی که  ۳۰ یا ۴۰ سال پیش رو یادشونه از طغیان‌های پیاپی و لبریز شدن آب رودخانه‌ی قم چه داستان‌ها که تعریف نمی‌کنند. من که این لبریز شدن‌ها رو یادم نیست ولی یادمه که خواب می‌دیدم آب رودخانه‌ی قم مثل قدیما اومده بالا! (شاید آرزوی دیدن این صحنه رو داشته‌ام که خدا رو شکر دست‌کم توی خواب دیدمش!)

چند روز پیش که داشتم از روی یکی از پل‌های رودخانه‌ی قم رد می‌شدم این عکس رو گرفتم:

(…)

Leave a Comment : بیشتر...

دنبال چیزی می‌گردید؟

از این فرم برای جستجو استفاده کنید:

هنوز نتوانسته‌اید آن‌چه دنبالش بودید را پیدا کنید؟ دیدگاه بگذارید یا با ما تماس بگیرید تا رسیدگی کنیم!

نظرسنجی

کدام موضوع‌ها برایتان جذاب‌تر است؟

مشاهده نتایج

بارگذاری ... بارگذاری ...