Main | April 2008 »

بایگانی March 2008

نخستین روزنوشت

درود. این نخستین روز‌نوشت اینترنتی من هست. هنوز تاریخ‌های MT رو از میلادی به خورشیدی تبدیل نکرده‌ام. الان ساعت صفر از روز سوم فروردین ۱۳۸۷ هست و بازار دیدوبازدید‌ها هنوز داغه. نوروز به شما هم خوش بگذره.

راه افتادن ام.تی

بی‌خود نیست که این همه از MT تعریف می‌کنند. خیلی خوش‌دست و خوبه. ولی یه جاییش در حکم صفحه‌کلید شکسته‌ی رایانه بود و اون هم ویرایشگر ساده‌اش که من رو یاد روزگار نو خط فرمانی باستان (پایانه‌ی اوبونتو و داس و.ی.ن.د.و.ز) انداخت. البته یه ویرایشگر خوب پیدا کردم، که رضایت‌بخشه و اگر لکه‌ی ننگ پشتیبانی نکردن از FireFox بر دامانش نبود به جای رضایت‌بخش باید می‌نوشتم معرکه است.

امیدوارم دست‌کم با OPERA کار کنه تا بتونم از توی اوبونتو بنویسم و وادار به دیدن خطاهای پیاپی و.ی.ن.د.و.ز نشم!

اوبونتو بهتر است یا ویندوز؟

و.ی.ن.د.و.ز. رو می شناسید؟ لینوکس رو چی؟ و اوبونتو؟

اولی مانند سردسته‌ی یه قبیله‌ی تازی (عرب) هست که برای اون قبیله فعالیت می‌کنه و وجودش برای قبیله  بسیار ضروریه و البته در برابر این فعالیتش از مردم اون قبیله پول می‌گیره؛ دومی مانند انوشیروان دادگر است که کم‌تر از حق اجتماعیش برای کوششی که می‌کنه از مردم مالیات می‌گیره؛ و سومی مانند یک پیامبر است که اجرش رو از جای دیگه می‌گیره و نه مردم.

خوب شما دوست دارید زیر دست کدوماشون زندگی کنید؟

ذنباله‌ی "اوبونتو بهتر است یا ویندوز؟" »

یک بوس زیبا

ذنباله‌ی "یک بوس زیبا" »

پادشاهی ایرانی یا دموکراسی یونانی؟

پادشاهی ایرانی یا دموکراسی یونانی؟

Shah=شاه، Governors=فرمانروایان، People=مردم، Slaves=بردگان
برای بزرگ‌تر دیدن این تصویر روی آن کلیک کنید.

ذنباله‌ی "پادشاهی ایرانی یا دموکراسی یونانی؟" »

پیرمرد تشنه و کودکی که آب‌میوه در دست داشت

یکی از رخدادهای تاثیرگذار در زندگی من در روزگاری که دبستانی بودم روی داد. یک روز که از دبستان به خانه بر می‌گشتم نگاهم به گوشه‌ای از پیاده‌رو (ده متر جلوتر از من) افتاد، جایی که هر روز پیرمرد کفش‌دوز را می‌دیدیم. پیرمرد یک قوطی خالی کنسرو ماهی در دست گرفت و یک کودک پنج یا شش ساله بیش از نیمی از آب‌میوه‌اش را در قوطی آن پیرمرد ریخت.

ذنباله‌ی "پیرمرد تشنه و کودکی که آب‌میوه در دست داشت" »

من یک دزد هستم.

می دونید، من یک دزد بودم. الان هم گهگاه دزدی می‌کنم. خیلی دلم می‌خواد دیگه دزدی نکنم ولی گاهی وادار به دزدی می‌شم. وجدان‌درد می‌گیرم ولی چه کار کنم؟ آخه وقتی یه دزد لقمه‌ی حروم از گلوش رفت پایین، راه برگشت براش خیلی سخت می‌شه. به من کمک کنید. کمک کنید که دیگه دزد نرم‌افزار نباشم...

ذنباله‌ی "من یک دزد هستم." »

درباره‌ی March 2008

این صفحه دربردارنده‌ی همه‌ی نوشته‌های فرستاده شده به روزنوشت‌های خورشیدوش در March 2008 و دارای چینش کهنه به نو است.

بایگانی بعدی است.April 2008

بایگانی‌های دیگر را می‌توانید در main index page یا the archives بیابید.

به یاری
Movable Type 3.35