شهریور ۱۵م, ۱۳۸۷ دسته جامعه | بدون دیدگاه »
مثل یک عروسکِ بیاختیار نخ رو به هر سو کشیدی به همان سمت رفتم، من رو به این سمت نکش؛ نخم پاره میشه و دیگه به درد نمیخورم. من را از خودت نران.
حافظ به من یاد داده که باید دل شاهد رو به دست بیاری، باید نازش رو بکشی، نباید بهش اعتراض کنی، نباید ازش گله کنی.شاهد خداوند توست. اعتراض به او معنا ندارد. چرا؟ چون خداوند توست، خداوند. اعتراض نکن. اگر اعتراض کنی باختی.
ادامه این مطلب را بخوانید »
برچسب ها: حافظ, عشق
شهریور ۱۳م, ۱۳۸۷ دسته دستهبندی نشده | بدون دیدگاه »
به دلیل مشغلهی بیش از اندازهی این چند روز نشست این هفته رو خیلی خلاصه مینویسم.
این
نوشته نتیجهی برداشت من از سخنان استاد احمد عزتیپرور است و شاید در
بعضی جاها سخنی را درست متوجه نشده باشم و یا برداشت شخصیام (خواسته
یا ناخواسته) اعمال شده باشد.
غزل حافظ:
بیا که قصر امل سخت سست بنیادست — بیار باده که بنیاد عمر بر بادست
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود — ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست
چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب — سروش عالم غیبم چه مژدهها دادست
که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین — نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست
تو را ز کنگره عرش میزنند صفیر —ندانمت که در این دامگه چه افتادست
نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر — که این حدیث ز پیر طریقتم یادست
غم جهان مخور و پند من مبر از یاد — که این لطیفه عشقم ز ره روی یادست
رضا به داده بده وز جبین گره بگشای — که بر من و تو در اختیار نگشادست
مجو درستی عهد از جهان سست نهاد — که این عجوز عروس هزاردامادست
نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل — بنال بلبل بی دل که جای فریادست
حسد چه میبری ای سست نظم بر حافظ — قبول خاطر و لطف سخن خدادادست
(متن غزل از اینجا: http://hafez.mastaneh.ir/?p=522 )
ادامه این مطلب را بخوانید »
برچسب ها: حافظ, سهراب, عشق