علی سنتوری یا علی بیچاره؟
نویسنده خورشیدوش در فروردین.۲۴, ۱۳۸۷, در دسته جامعه
نقدهای بسیاری بر فیلم سنتوری شده است و شاید نقد من (که یک بینندهی معمولی هستم) جزو آخریهاش باشه (آخه این نقد رو خیلی دیر دارم مینویسم).
شاید در نگاه نخست، آماج اصلی فیلم زیر سوال بردن شیوهی برخورد مسئولان کشور با جوانان یا چیزی توی این مایهها باشه ولی میخوام یهکمی متفاوت به این فیلم نگاه کنم: «من در راه عشقمان تا پای جان میکوشم» جایش را به «کوشش برای عشقمان جانم را به لبم رسانده» داده است.
کاری به دلیل معتاد شدن علی سنتوری ندارم. اصلا علی سنتوری معتاد شد، علی سنتوری به خاطر خماری همسرش رو زد، علی سنتوری آوازهاش رو از دست داد، … ولی چرا همسر هوشیارش که در آغاز با چنین عشقی زندگی رو با علی سنتوری آغاز کرد تا پای جان نَایستاد؟ علی سنتوری از اولش پول زیادی نداشت پس هانیه اون رو به خاطر پولش انتخاب نکرد. هانیه هم همین وضع رو داشت.
هیچ کدومشون هم اونقدرا خوشگل نبودند. حتی شهرت علی هم خیلی زیاد نبود که هانیه رو مجاب کنه از بلندپروازیهاش بگذره. رویهمرفته، تنها عشق (که به طور طبیعی هرگز نمیتونه در هر دو طرف دقیقا به یک اندازه باشه) بود که اونها رو به سوی هم کشوند. با این
پنداشت که این نتیجهگیری درست باشه، چرا با سقوط یکی از آن دو دیگری برای بازگشت او از همه چیز نگذشت؟ مگر عشق چیزی جز این است که «من، من نیستم؛ او، من است. زندگی او زندگی من است، خوشبختی او خوشبختی من است، و سقوط او سقوط من است.». سقوط هر کسی پایان اوست. و هیچ کس نمیتواند حتی تصور این را که به پایان برسد، به ذهنش راه دهد. پس تنها یک راه میماند: جلوگیری از سقوط او به هر قیمتی.
چرا هانیه چنین نکرد؟ او و علی نمایندهی تمام عیار عاشقان روزگار ما هستند. آیا عشق معنای گذشتهاش را از دست داده یا عاشقی رنگ و بوی خوش روزگار گذشته را ندارد؟ به نظر من، بهترین راه برای گریز از این موقعیت شوم و تاریک، شناخت ارزشها است. همیشه گفته میشود که عشق آموختنی نیست؛ به نظر من این جمله درست است ولی باید ارزشها را بشناسیم، ارزشهایی چون از خود گذشتگی، احترام به دیگران، گذشت، نیکخویی. به نظر من آغاز عشق آسان است ولی پاسداری از آن دشوار (همین حالا یاد مصرع دوم نخستین بیت از نخستین غزل حافظ افتادم: که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها – شاید هم با ذهنیتی که از این مصرع داشتم نوشتم: به نظر من آغاز عشق آسان است ولی پاسداری از آن دشوار !).
به توضیح بیشتر نمیپردازم. باور من اینه که با شناخت این ارزشها و نیرو دادن به اونها در وجودمون میتونیم از عشقمان پاسداری کنیم.
فروردین ۲۴م, ۱۳۸۷ در ۲:۲۳ ق.ظ
من مطلب شما را خوندم.
به نظر شما در جامعه ما در حال حاضر عشقی هم وجود داره. سنتوری کلا یک فیلم اجتماعیه که داره مشکلات جامعه رو به تصویر می کشه.ارزش هایی که در جامعه ما رنگ باخته
فروردین ۲۴م, ۱۳۸۷ در ۲:۲۳ ق.ظ
خودم، درسته، من هم در نوشتهام گفتم که در نگاه نخست این فیلم به دشواریهای اجتماعی میپردازه؛ ولی در باطن خودش به پوچی عشقهای امروزی هم اشاره داره.