روزنوشت‌های خورشیدوش

عروسک تو هستم، این افتخار منه

نویسنده خورشیدوش در شهریور.۱۵, ۱۳۸۷, در دسته جامعه

مثل یک عروسکِ بی‌اختیار نخ رو به هر سو کشیدی به همان سمت رفتم، من رو به این سمت نکش؛ نخم پاره می‌شه و دیگه به درد نمی‌خورم. من را از خودت نران.

حافظ به من یاد داده که باید دل شاهد رو به دست بیاری، باید نازش رو بکشی، نباید بهش اعتراض کنی، نباید ازش گله کنی.شاهد خداوند توست. اعتراض به او معنا ندارد. چرا؟ چون خداوند توست، خداوند. اعتراض نکن. اگر اعتراض کنی باختی.


برای او بودنِ تو به وجود تو معنا می‌ده. می‌گند درک معنای وجود سخته. آره واسه کسی که لقمه رو دور سر خودش می‌چرخونه سخته. از کودکی با هر چیزی مشغول شدم پس از رسیدن بهش دیدم که تنها یک بازیچه است، بازیچه. حافظ به من فهماند که اگه می‌خوای بازیچه‌ی این بازیچه‌ها نباشی برو سراغ سهراب سپهری و ازش بپرس خانه‌ی دوست کجاست.

سهراب:

در صمیمیت سیال فضا خش‌خشی می‌شنوی
کودکی می‌بینی
رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه‌ی نور
و از او می‌پرسی
خانه‌ی دوست کجاست؟

حافظ
در ادامه می‌گه: وقتی که از سهراب نشانی خانه‌ی دوست رو پرسیدی
پیش از رفتن به اون‌جا از نظامی بپرس وقتی در زدی و در رو باز کرد چی باید
یگی و چه‌کار باید بکنی.

نظامی:

بگفتا گر بخواهد هر چه داری — بگفت این از خدا خواهم به زاری
بگفتا گر به سر، یابیش خشنود — بگفت از گردن این وام، افکنم زود

حافظ در پایان  گفت: مواظب باش. باید دل شاهد رو به دست بیاری، باید نازش رو بکشی، نباید بهش اعتراض کنی، نباید ازش گله کنی.

:,

دیدگاه بگذارید

دنبال چیزی می‌گردید؟

از این فرم برای جستجو استفاده کنید:

هنوز نتوانسته‌اید آن‌چه دنبالش بودید را پیدا کنید؟ دیدگاه بگذارید یا با ما تماس بگیرید تا رسیدگی کنیم!

نظرسنجی

کدام موضوع‌ها برایتان جذاب‌تر است؟

مشاهده نتایج

بارگذاری ... بارگذاری ...