روزنوشت‌های خورشیدوش

سریال گمشده

نویسنده خورشیدوش در اسفند.۰۲, ۱۳۸۸, در دسته جامعه

خیلی از ما سریال گمشده رو دیده‌ایم، چه از فصل اول و به مرور و چه ۵ فصل رو یکجا. بیچاره آنهایی که از همان فصل اول این شگفتی را کشف کردند و چه شب‌ها که تا پخش فصل بعدی بی‌خوابی کشیدند. فصل پایانی، فصل ششم، از سیزدهم بهمن‌ماه ۱۳۸۸ شروع شده است. من هم تصمیم گرفتم که از اول یک بار دیگر ۵ فصل گذشته رو ببینم و سپس برم سراغ فصل ششم.
اگر سریال را ندیده‌اید خواندن این نوشه وقت‌کشی‌یه. می‌رم سراغ آن چیزی که می‌خوام بگم. پس از هر قسمت شروع به پیش‌بینی قسمت‌‌های بعدی می‌کردم و پیش‌بینی‌هام هم اغلب نادرست از آب در می‌اومد؛ اتفاقی که برای بسیاری از گمشده‌بینان رخ می‌ده! حالا که ۵ فصل را تموم کردم فهمیدم نمی‌شه با نویسنده‌های این سریال در افتاد و اکنون مانند یک سنگ‌قلاب‌انداز در برابر تانک‌های آنها می‌خوام پیش‌بینی، و درواقع تفسیر، کنم!

۱- هیچ‌کسی جزیره را هدایت نمی‌کنه، یا دست‌کم نمی‌تونسته تغییرات عمده ایجاد کنه؛ البته جاکوب توانایی ایجاد تغییرات کوچک را داشته است.
۲- همه‌ی بازی‌ها زیر سر جاکوب و اون یارو است که، در قالب جان لاک، بنجامین را مجبور کرد جاکوب را بکشه. این که خودش نمی‌تونسته جاکوب رو بکشه به این معناست که یک مرزی وجود داره — یک‌جور توازن قدرت؛ من رو یاد نیروهای نیکی و بدی، یا همان خیر و شر، می‌اندازه!
۳- همه‌ی این اتفاق‌هایی که افتاد، همه‌ی کوشش‌ها، همه‌ی کشتن‌ها، همه‌ی بیماری‌ها و بهبودی‌ها، مردن‌ها و زنده شدن‌ها، و البته دروغ گفتن‌ها و تصمیم گرفتن‌ها، یک جهان مینیاتوری رو نشان می‌ده؛ جهانی که در آن شخصیت‌های سریال نمایانگر هر یک از ما هستند؛ آدم خوبا و آدم بدا، فداکارها، بی‌گناهان، مقصرها، اشتباه‌کننده‌ها، خطاکارها، گناه‌کارها، رهبرها، مشاوران، زیردستان و زبردستان.
سلسله شخصیت‌هایی که من بخشی از وجود خودم رو در آنها می‌دیدم، به ترتیب مشخص شدن ویژگی‌هاشون، (۱) جک، (۲) ساویر، (۳) سعید، (۴) دزموند، و (۵) فارادی هستند؛ و خیلی دلم می‌خواد بتونم برخی از توانایی‌های بن (بنجامین) رو داشته باشم. اگر بخوام اون ۵ نفر رو به ترتیب هم‌خوانی با شخصیتم نام ببرم، چنین خواهد بود: (۱) دزموند، (۲) فارادی، (۳) سعید، (۴) جک، و (۵) ساویر.

لاست - گمشده - Lost

لاست - گمشده - Lost

از نظر من، این سریال می‌خواد بگه که این جهان داره از یک جایی هدایت می‌شه و ما در تلاش هستیم که از راز آن سر در بیاوریم.
۴- کل این داستان هم بزرگ‌ترین نکته‌ی انحرافی سریاله! همه‌ی ما دنبال این بوده‌ایم که هیولا (دود)، خوب شدن بیمارها، انتقال در زمان، نیروی بیش از اندازه و در حال انفجار الکترومغناطیس، و … را به هم ربط بدهیم تا نکته‌های انحرافی را کشف کنیم، در حالی که به نظر من کل داستان نکته‌ی انحرافی است و در یک عبارت «این داستان هم مانند داستان زندگی هر کسی‌یه، سریال در پی نشان دادن همان موضوع خیر و شر و تلاش ما برای کشف راز آن است»؛ و من خیلی دلم می‌خواهد این را هم بهش اضافه کنم که ما به عنوان شخصیت‌های این جهان (زندگی) باید تصمیم‌گیرنده‌های خوبی باشیم. نتیجه‌ی تصمیم‌ها مهمه و ممکنه عوارضی هم داشته باشه. همچنین، تصمیم‌های خیرخواهانه‌ی ما و حسن نیت‌هایمان در گذشته، کلیدهایی برای باز کردن درهای بسته به ارمغان می‌آورند.

داشت یادم می‌رفت بگم؛ ۵- واقعیت همیشه اون چیزی نیست که در ظاهر نشان داده می‌شه!

:,

دیدگاه بگذارید

دنبال چیزی می‌گردید؟

از این فرم برای جستجو استفاده کنید:

هنوز نتوانسته‌اید آن‌چه دنبالش بودید را پیدا کنید؟ دیدگاه بگذارید یا با ما تماس بگیرید تا رسیدگی کنیم!

نظرسنجی

کدام موضوع‌ها برایتان جذاب‌تر است؟

مشاهده نتایج

بارگذاری ... بارگذاری ...