زمان
جذابترین موضوع فیزیکی برای من موضوع «زمان» است. اگر انسان روزی بتواند زمان را بفهمد آن روز روزی است که میتوان گفت بخش کوچکی از دین خود نسبت به خدا را ادا کرده است.
البته باید اعتراف کرد که موضوع زمان بدون حل چنیدن چیستان دیگر امکانپذیر نیست. یهجورایی چند چیستان تودرتو وجود دارند که حل یکی از اونا بدون در نظر گرفتن اونای دیگه نشدنی است.
برای نمونه ما هنوز دربارهی چگونگی آغاز آفرینش دچار ابهامهایی بسیار بزرگ هستیم. جالبه بدونید دانشمان تا کسر بسیار کوچکی از ثانیه (خیلی خیلی کوچکتر از ۰٫۰۰۱ ثانیه) از آغاز آفرینش، بر پایهی نظریهی مهبانگ (انفجار بزرگ)، پیش رفته است. این زمان باقیمانده تا آغاز آفرینش میتواند بسیار متفاوت با پیشبینی فیزیکدانان باشد. دو الگوی پررنگتر این دو هستند:
۱- زمان صفر وجود دارد،
۲- زمان صفر وجود ندارد.
مورد ۱ به این معناست که لحظهای بوده که در آن لحظه و پیش از اون چیزی به نام زمان یا مکان وجود نداشته است. مورد دوم هم مانند یک ساعت عقربهای است که در اون آغاز رو هنگامی که هر سه عقربه روی شمارهی ۱۲ هستند در نظر میگیریم. حال پس از گذشتن ۱۲ ساعت هر سه عقربه دوباره روی شمارهی ۱۲ قرار میگیرند. یعنی آغاز یک دوره، همتراز با پایان یک دورهی دیگر است. این فرایند از بینهایت پیش از امروز تا بینهایت پس از امروز تکرار شده است و خواهد شد. دقت کنید که هر یک از این دورهها، بنا بر سالشماری ما، میلیاردها سال به درازا میکشند!
کدام یک از این دو دلالت بیشتری بر توانایی آفرینندهشون دارند؟ به نظرتون کدام یک از این دو سناریو ترسناکتر هستند؟! تاریکی بیپایان سناریوی اول یا زمانی چنان بیپایان در سناریوی دوم؟
تازه، اگر نظریهی مهبانگ درست باشد این دو الگو مطرح میشوند! اگر ثابت شود که این نظریه نادرست است باید آجرهای اسباببازی رو از نو روی هم چید.

کدوم دو الگو؟
سلام مهدی،
وسطای متن منظورم از «این دو الگو» رو بیان کردهام: «دو الگوی پررنگتر این دو هستند:۱٫ زمان صفر وجود دارد، ۲٫ زمان صفر وجود ندارد.»