دانشگاه آزاد قم یا مدرسه؟
نویسنده خورشیدوش در فروردین.۱۳, ۱۳۸۷, در دسته دانشگاه
خیلیها به دانشگاه آزاد گیر میدند که سطح علمیش پایینه و یا منظم نیست. ولی از اونجایی که مدرسان جوانتر و کوشاتری داره از سر کلاس چیزای بیشتری میشه یاد گرفت.
بگذریم؛ میخوام یه چیزی تعریف کنم که دانشگاه آزاد موجب اون نشده ولی خوندنییه. ترم اول که بودم همون یکی دو هفتهی اول سر کلاس شیمی (که چندان برایم دلچسب نبود) صحبت از امکانات دانشگاه آزاد شد و من هم گفتم: «دانشگاه ما مثل یک دبیرستان بزرگه». استاد ما هم که خیلی جوون بود اخمهاش رفت تو هم و من دو زاریم افتاد که به زودی یک برخورد فیزیکی- شیمیایی (رشتهی من که فیزیک و رشتهی استادمون شیمی) رخ خواهد داد. با توجه به این که تا اندازهای حاضر جواب هستم و اغلب جوابها رو از توی آستینم در مییارم فوری، با تاکید، گفتم «واقعا امکانات اینجا خیلی بده» تا روی سخنم تنها امکانات باشه و نه سطح علمی و … .
یکی دو سال گذشت تا اینکه یک روز که داشتم از دانشگاه بر میگشتم دیدم روی زمین در کنار خطهای پیادهگذر نوشته «مدرسه»! از بس شگفتزده شدم سر جام خشکم زد و برای یک لحظه ایستادم و نزدیک بود یه ماشین بهم بزنه و شهید بشم (میگند هر کی در راه رسیدن به یا برگشتن از مکتبخونه (کودکستان، دبستان، راهنمایی، دبیرستان، دانشگاه) بمیره شهید به شمار مییاد).
دیگه معطلش نکردم و یه عکس از این صحنهی تاریخی گرفتم:
دور واژهی «مدرسه» روی زمین یک دایرهی فرضی (!) با رنگ نارنجی کشیدم.
راستی داشنگاه آزاد قم دو تا در داره، یکی برای آقایان و یکی برای خانمها! پیش از این، یک تصویر با نمایی از بالا در صفحهی آغازین پایگاه دانشگاه آزاد قم بود که حالا دیگه نیست، ولی اینجا هست! ببینید:

اون ضربدرها رو هم برای ارتباط این دو عکس رسم کردهام.
راستی، هر کلاس هم دو تا در جداگانه برای ورود خانمها و آقایان داره.
یه چیز دیگه: یکی دو سالی هست که دانشگاه آزاد قم ساختمان مرکزیش رو به یه جای دیگه منتقل کرده. محوطهش بزرگه ولی یهکمی
دوره، تنها چند کیلومتر با اصفهان فاصله داره!!!
پانوشت (۲۶ آذر ۱۳۸۸): به نظرم دوستانی که برای این پست نظر میدند رشتهشون رو هم بنویسند خواندن نظرهاشون برای دیگران جالبتر بشه.
فروردین ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۲:۳۸ ق.ظ
سلام دوست عزیز
من هم اهل قم هستم اگه فرصت کردید به من هم یه سر بزنید
فروردین ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۲:۳۸ ق.ظ
سلام
خیلی از این مطلبت خوشم اومد.
خیلی شیرین و خوب مینویسی
عکس هم جالب بود
موفق باشی عزیزم
فروردین ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۲:۳۸ ق.ظ
vhn، روزنوشت شما رو دیدم. جالب بود. پیروز باشید.
فروردین ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۲:۳۸ ق.ظ
man khodam to in kharab shodeh dars mikhonam vali bacheye tehranam man az hame khahesh mikonam ke ye vaght be khatere nazdeke eshtebahe mano nakonan chon ham mardome be farhange dare va ham khili adamo mahdod mikonan tazasham ostadaye oghdeye ham dareh kholase ashghaleh
فروردین ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۲:۳۸ ق.ظ
سلام
باید بگم متاسفم واسه کسایی که مجبورن اینجار برن دانشگاه .پیشنهاد میکنم همین حالا انصراف بدین چون عمرتون داره تلف میشه .کاشکی خودم انصراف داده بودم . از همه نطر بده مثل اینکه پایین شهر قم بری مدرسه
فروردین ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۲:۳۸ ق.ظ
معماری و نقشه (مهندسی) دانشگاه بسیار جالب هست!
طرح ورود و خروج خواهران و برادران طرحی شگفت انگیز است و جای بحث بیشتری داره!
فضای سبز و حیاط بسیار بزرگ آن (من چند بار توش گم شدم و به کلاس نرسیدم) !!!
کلا محیط جالب و قابل توجهی این (دانشگاه آزاد اسلامی واحد قم!) داره D:
خیلی لذت میبریم
فرشته :
salam دانشگاه! نمی دونم فقط این بگم تا حالا چندین استاد توش گم شدند یعنی اینکه نمی توانند کلاسها پیدا کنند . غذا عالی!!!!!!!!!!! دانشجویان واقعا نمونه از هر نظر!! فقط تنها حسن آن تعداد اندکی از اساتید خوب است که خدا سلامت نگهشون داره
تاریخ : ۱۳۸۸/۴/۲۱ – ساعت ۰۱:۳۵:۰۲
بله من خودم شاهد گم شدن چندی از استادها بودم!
…
فروردین ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۲:۳۸ ق.ظ
ابن نیز بگزرد!
فروردین ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۲:۳۸ ق.ظ
سلام من مهندسی صنایع اینجا درس میخونم .
الیته ترم اخر هستم و ال فرار…. الیته با مدرک های جانبی باید به فکر شغل باشیم. به ویلاگ من هم سر بزن:
http://www.mosafere-shahrebaran.blogfa.com
http://www.mohandesiye-sanaye.blogfa.com
فروردین ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۲:۳۸ ق.ظ
سلام من حبیب بچه کرج هستم دو سال تو این خراب شده دارم عمر تلف میکنم به قول بچه های تهران و کرج نمیدونم کی نفرین کرده که اینجا قبول بشم خلاصه دوران عذاب آوری . خواستم بگم منم شمارو درک میکنم اینجا نه تنها فرهنگ ادم پایین میاد حتی آدم یه چیزایی میبینه که باعث میشه دین و ایمانمونم از دست بدیم . حیف حضرت معصومه که تو این شهره
فروردین ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۲:۳۸ ق.ظ
منم تو این حرم مطهر مشغول ام متاسفانه . به نظر من هم اساتید عقده ای داره واقعآ” نمیتونم تهمولشونئ کنم هر ترم فقط چند جلسه میرم سر کلاسام خدا قدرت بده بتونیم تحمل کنیم.
فروردین ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۲:۳۸ ق.ظ
salam.khaili karet aliye.omidvaram hamishe movafagh bashi
فروردین ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۲:۳۸ ق.ظ
من سال ۸۵ از اونجا فارق التحصیل شدم رشته کاردانی کامپیوتر
ولی نمیدونم چرا هر چند وقت یه بار مجبور میشم واسه یه کاری از تهران برم اونجا !
۱ بار واسه مدرک موقت
۱ بار واسه نامه فراغت از تحصیل
۲ بار واسه اصل مدرک
جدیدا ۱ بار واسه دادن فیش بانکی و کپی مدرک برای گرفتن ریز نمرات
که ۱ بار دیگه هم باید چند روز دیگه برم تا ریز نمرات رو بگیرم …
یا حضرت معصومه جون مادرت دست از سر ما بردار ولم کننننننننننننننننننننننننننننن ……. !!!!!
فروردین ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۲:۳۸ ق.ظ
b nazaram kasayii k inja nazar gozashtan ykam bi ensafii kardaan !! yanii shayadam jav Gereftatshon k omadan yja nazar bdan !!!
doroste herasat gir mide vali man kare khodamo mikonaamo hameye dostam suportam mikonan !! ya darim az daste alizade dar miriim ya aminii ya in FARAHANIye GiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiR !!!!!!
man khodamam ham aghidam ba shomaha k jave uni ali nist valii injoram k shomaha migiid nist dg baw!!! mage mikhaiyd to unii chikar koniiid k inhame azash bad goftiid:Pman khodam terme 3e microbam,bazam migam dar sathe alii niist vali ba dostam hame joOre hal mikonamo to uni sheyToOniaye lazemarOo mikonam
فروردین ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۲:۳۸ ق.ظ
خیلی باحالی/ماکه تمام شد /بیچاره اونایی که شروع کردن
فروردین ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۲:۳۸ ق.ظ
اینجا ( منظورم مجتمع پردیسانه) یکی از بهترین مجتمع های دانشگاهیه و من به نوبه خودم در مدت دو سال که دانشجوی اونجا بودم خیلی حال کردم . نمی دونم شما چی می گید ؟؟؟؟؟؟؟؟
فروردین ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۲:۳۸ ق.ظ
سلام، من دارم تو آزاد قم میکروبیولوژی می خونم. اول اینو بگم ننوشتم ” دانشگاه آزاد قم” چون حیفه به این پادگان بگم دانشگاه. اتفاقا من سربازی هم رفتم به خدا پادگان هم از این جا بهتره. من از یه شهر دیگه اومدم چون تو شهرم رشته میکروبیولوژی نداشت اما اعتراف می کنم اشتباه کردم . اینجا به همه چیز آدم از جمله : مو و ریش و لباس و حرف زدن و راه رفتن و خندیدن کار دارن یعنی به چیزایی که بهشون مربوط نیست گیر میدن اما به چیزایی که باید بپردازن مثل رفاه و آسایش دانشجو، کیفیت غذا ، امکانات آزمایشگاهها، تخته های گچی!!!!! و صندلی های عهد خشایارشاه !!!! هیچ کاری ندارن . هر بار که رو صندلیاش میشینی و پا میشی ۱۰ سانت از لباس و شلوارت نخ کش میشه یا کنده میشه به عبارتی بعد از یه هفته نشست و برخاست رو صندلیاش چیزی تنتون نمیمونه!!!!!
فروردین ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۲:۳۸ ق.ظ
سلام من خودم اینجا درس میخونم ترم ۳ هستم ولی تهرانی تم حالا نطر من: کیفیت غذاها مسخره امکانات صفر اسایش دانشجویان صفر اساتید صفر کلا همه چی صفر مهم تهرین چیزی که خیلی منو اینجا اذیت میکنه جدایی پسر ودختر هستش که هر وقت این محیط رو میبینم خیلی عذابم میده دلم واسه دانشجوهای اینجا خیلی میسوزه . همه کلاس ها ۲ در دارن. تازه سر کلاس هم که میشینی نه هیچ پسری با دختری حرف میزنه تازه حتی نگاه هم هم حتی نمیکنن؟ میخوام بدونم دانشجویان تهرانی هم همین طورین؟ اینقدر مثل ما تو عذابن
فروردین ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۲:۳۸ ق.ظ
سلام برو بچ این که خیلی خوبه که دختر وپسر جدا هسنتد لااقل شاید یه کمی بشه حس کرد که میخواهیم کار علمی کنیم
نباید هر چی که کار غربی هاست فکر کنیم درسته این که با عقل محوری متضاد است چرا ما همیشه باید به اونها جواب بدیم چرا اسلام چرا حجاب چرا اختلاط زن و مرد نه چرا فکر میکنیم که همیشه کارهای اونها درسته و ما باید جواب بدیم به خاطر ثروت و قدرت و رفاه بیشتر از ما حرف اونه درسته چون همیشه دانشگاه مختلط بوده اگه جدا باشه عیب سوال میکنم ؟
ببخشید فقط میخواستم یه مقداری فکر کنید
فروردین ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۲:۳۸ ق.ظ
سلام من فارغ التحصیل ۸۶ رشته گرافیک از دانشگاه قم هستم شما که انقدر به مدرسه بودن یا جدا بودن درب دختر پسرا گیر میدید لازم به ذکر که اولا اون ساختمونی که هی عکسشو میندازی تو سایت ساختمون قدیمی که ۶۴ تاسیس شده و اخرای عمرشه چه انتظاری داری کلا به پردیسان منتقل میشه اونجا امکاناتش تکمیله ضمنا دختر پسرا هم با هم هستند
بهمن ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۴۶ ق.ظ
سلام من هم امسال ۸۸ رشته مهندسی نرم افزار کامپیوتر قبول شدم اهله تهرانم نمیدونم برم یا نه
بهمن ۲۶م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۸ ق.ظ
پاسخ من به شما و در کل کسانی که هنوز وارد دانشگاه نشدهاند اینه.
ببین دیگران هم چه نظری دارند.
موفق باشی.
بهمن ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۸:۲۰ ب.ظ
به دلیل مهاجرت از ام.تی به وردپرس تعدادی از دیدگاهها حذف شد که یکیش این دیدگاه از «امیر» بود. اینجا هم اون رو میذارم و هم پاسخ به او و گرافیست:
۱۲ بهمن ۸۸ – امیر
داداش جون نترس پیام منو هم بذار انصاف داشته باش بذار دیگران استفاده کنند اینقدر فکر ها رو مسموم نکن درباره اسلام شما باید به خدا جواب بدهید نمیگم این ها اسلام را بطور کامل رعایت میکنند و نقصی ندارند میگم بیایید با کمک هم هم نظرات اسلام نماها را درست کنیم و هم مخالف های دیانت رو تشکر
۱۶ بهمن ۸۸ – خورشیدوش
سلام؛
حالا دو-سه روزه که سر نزدم به وبلاگما! شانس آوردم امروز حسش بود و یه سری زدم وگرنه تا یه هفتهی دیگه مینوشتی دارم حقوق بشر رو نقض میکنم!
شما هم مثل ۱۵-۱۶ نفر قبلی و من نظرت رو دادی.
تنها، اگه کسی با نظرش حقوق کس دیگهای رو نقض کنه، ازش میخوام اون رو اصلاح کنه، اگر کرد نظرش رو منتشر میکنم. خفه کردن صدا توی کار من نیست!
سلام آقا/خانم گرافیست؛ انگار نوشتهی من و نظر دیگران رو هولهولکی (شاید هم حولحولکی!) خوندی. نظر من این نیست که دانشگاه آزاد قم مثل یک مدرسه است. نه من اون نوشتهی روی زمین رو نوشتهام و نه اون حرفی که ترم اول زدم رو الان قبول دارم. اون جمله هم جزو این خاطره است. اندیشههای ترم اول کجا و اندیشههای پس از دانشگاه کجا!
مطمئن باش اگه انتقادی در کار نباشه پیشرفتی هم در کار نخواهد بود (این جملهی من رو زرنویس کنید و بزنید به دیوار!). انقدر به مسئولان واحد قم گفتهاند این چه وضعیه، که تن به این کار دادهاند.
بهمن ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۱:۳۰ ق.ظ
سلام اگر بی ادبی نباشه به پیمان بگید اگر خواهرت اینجا دانشجو بود باز به او اجازه میدادی که با پسرها …….. چرا ما همه چیزو واسه ی خودمون میخوایم !
بهمن ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۱:۳۴ ق.ظ
خواهش میکنم. نظر خودت رو منتشر میکنم.
راستی از همین حال بگم گیس و گیسکشی نکنید یه وقت! کار به اونجاها بکشه شرمندهتون میشم. هرکسی تنها نظرش رو بنویسه.
بهمن ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۵ ب.ظ
ببین ژیگول تاریخ گذشته … مواظب باش چی داری میگی/ یه وقت………..
من پای تمام حرف هایی که زدم هستم شما برو تو هر جای دنیا وهر دانشگاهی تحقیق کن ببین حرف منو تایید میکنن یا نه؟ شما حتما خودت قمی هستی که داری این حرفو میزنی وگرنه هر بنی بشری با حرف من موافقه
تو دانشگاهی که زن ومرد از هم جدا باشن و پسر ودختر حق حرف زدن با هم رو نداشته باشن ودر نهایت در شهری که روابط اجتماعی جرم باشه اون جامعه نمیتونه پیشرفت کنه
که نمونه بارز اون مملکت خودمون به خصوص شهر قم هستش
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۲:۲۵ ق.ظ
خوب پیمان، چون نظر «جستم لاری» رو منتشر کردم، نظر تو رو هم که پاسخی بهش بود منتشر میکنم. از این پس هر نظری که در جواب یکدیگه میخوایید بدید اگه تو مایههای گیسکشی باشه منتشر نمیکنم؛ البته که میتونید در تایید حرف خودتون نظر بدید اما جنگ و جدال نه.
اسفند ۱م, ۱۳۸۸ در ۱:۴۵ ب.ظ
جناب منم نظر خودمو گفتم .فقط میخواستم نظر اقا پیمانو بدونم که ایشونم عصبانی شدن …. اگه ایشون تحمل شنیدن این حرفو نداره چرا اینقدر ….. خلاصه دختران دانشجو هم خواهر کسی هستنند.اینکه تحقیق نمیخواد.اگر انین خوبه واسه همه خوبه واگر بده واسه همه …….درضمن من فکر میکنم نباید بجای کسی دیگر ادم حرف بزنه ………!!!!!!
اسفند ۲م, ۱۳۸۸ در ۶:۵۳ ب.ظ
سلام چرا پیمان اینقدر دگم صحبت میکنه. اگر به حرفش اعتقاد داره چرا جوابو از طرف ….میده اجازه بده خودش بگه شاید ایشونم حرف برادرشو تائید کنه اینکه ناراحتی نداره !! نکنه پیمان مرگو فقط واسه همسایه میخواد!
اسفند ۲م, ۱۳۸۸ در ۷:۴۷ ب.ظ
سلام. باید بگم وردپرس آی.پی نظردهندهها رو ثبت میکنه و آی.پی شما با آی.پی جستم لاری یکسان است. امیدوارم یک تن و دو نام نباشید! مطمئنا آی.پی شما را فاش نمیکنم و تنها چنانچه شما و جستم لاری درخواست کنید تصویری از صفحهی مدیریت نظرها که در اون آی.پی شما و ایشان درج شده در همینجا قرار میدم.
موفق باشید.
اسفند ۲م, ۱۳۸۸ در ۹:۴۱ ب.ظ
اولا که من جای کسی دیگه صحبت نکردم
دوما هم اینکه مگه من حرف بدی زدم
خب تو شهر قم که اجازه نفس کشیدن نداری همین هستش
اون از شهرش اون هم دانشگاه خرابش
اسفند ۲م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۴ ب.ظ
جناب خورشیدوش شما چرا !!!!
اسفند ۳م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۵ ق.ظ
برداشت من از لحن شما اینه که بیطرف بودنم رو قبول دارید. توی اون نظرم هم نوشتهام که رای به یکی بودن شما و نازنین نمیدم و امیدوارم این طور نباشه. از این که نتونستم با بیان شیواتری این موضوع رو مطرح کنم متاسفم. باز هم میگم که نظر من این نیست و به هر حال باید مورد آی.پی.ها رو میگفتم. اعتراف میکنم که رعایت عدالت هم کار سختییه و هم پرحاشیه.
موفق باشید.
اسفند ۳م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۴ ب.ظ
جناب خورشیدوش از این به بعد باید سعی میکنم ببینم چه چیزی مورد پسند شماست همانو بنیویسم! باور نمیکردم طرفه من شمائید اگر میدونستم باور کنید نمینوشتم !!! اگر دوست ندارید نظر مخالفو حتی بشنوید می نوشیتد !از تو به یک اشاره از ……… ولی بی طرفی را باید از ……….! موفق باشی!!یعنی دیگر حرف نزنم !!روشنفکری جدیدی که شعار میدن همینه.. ما نخواستیم پیشکشه شما . خدا دکتر شریعتی را بیامرزه. جناب من دانشجو ی حرف گوش کنی هستم دیگر در این باره حرفی نمی زنم .. بقول شما موفق باشی!!۱!۱!
اسفند ۳م, ۱۳۸۸ در ۳:۰۸ ب.ظ
من در پاسخ قبلی نظرم رو دادم. داوریش بمونه برای خوانندگان بعدی. به هر حال، از توجهتون سپاسگزارم.
اسفند ۳م, ۱۳۸۸ در ۷:۵۹ ب.ظ
نمیدونم خوشت میاد یا نه. ولی عربها در این موقع میگن * یعیش مولانا خورشیدوش (خوفا) *اکر با عربها خوب نیستی به خودشون بگو.بقول شما از توجیه کردن شما سپاسگزارم.
اسفند ۳م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۱ ب.ظ
مثل بقیه دوستان من هم در این دانشگاه درس خوندم ولی از بچگی یاد گرفتم به حقایق بپردازم یعنی اگر از چیزی خوشم هم نیومد نقاط قوت اون رو انکار نکنم درسته که دانشگاه ما عیوب زیادی شاید داشته باشه ولی دلیل بر این نمی شه که هر چی دلم خواست بگم . درسته منم وقتی درسم تموم نشده بود انتقاد می کردم ولی حقیقت رو می گفتم .با این حرف هایی که برخی دوستان نوشته اند اگر کسی پاتو قم نگذاشته باشه فکر می کنه اینجا وسط خیابونا پرده داره .اره خوب واسه کسانی که دوست دارن مثل زمان شاه هر طوری که می خوان بپوشن قم که هیچی باید کل ایران عوض بشه تا این دوستان راضی بشن .من به عنوان کسی که ۴ سال تو اینجا درس خوندم باید بگم اگر اهل رعایت حدود شرعی هستید ونمی خواهید بیش از حد نیاز با جنس مخالف سرو کار داشته باشید خوش اومدید در غیر اینصورت … در ضمن اینجا دخترو پسر با هم هم حرف می زنند وهم به هم نگاه می کنندعین واقعییته !
اسفند ۴م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۷ ب.ظ
ولی والا من که تا اونجا که یادمه من حتی یه کلمه هم ندیدم پسری با دختری حرف بزنه (تو قم اینجوریه)
شما هم خیلی نیاز نیست به زمان شاه برگردی
من هم داشتم قم رو با بقیه ی شهرها مقایسه میکردم که
زمین تا اسمون با بقیه ی شهرها فرق داره حالا به نظر شما تو چنین شهری برا ما تهرانی ها جای زندگی هست
اخه اینجا به پسرا واسه اینکه تو راهروی دخترها راه میرن اعتراض میکنن…..
تازه همین باعث شده از لحاظ فنی هم کیفیت دانشگاه بیاد پایین
ایا واقعا دانشگاه ازاد تهران-شمال تهران مرکز هم این چیزا جرمه
هدفم این بود که شهرهای ایران رو در حال حاضر با هم مقایسه کنم نه با زمان شاه
خودتم میدونم که از وضع شهر قم مخالفی :
سینماهاشو که زن ومرد نمیتونن پیش هم برن—- پارک ها رو که جدا کردن
دانشگاهها جدا- کیوسک تلفن هم جدا
ولی حالا همش از شهر قم دفاع کن….
اسفند ۵م, ۱۳۸۸ در ۴:۳۷ ب.ظ
اقا پیمان خوشا بحالت .بقوله گل اقای ایران * جانمی ترا هوتوتو *
اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ در ۵:۰۴ ق.ظ
خیلی خوشحالم این دوستانی که نظر دادن قاضی نیستند و گرنه تمام مردم قم رو به اعدام محکوم میکردند. ای خانمها و آقایونی که اکثرا بچه های تهران و اطراف اون هستید ای کسایی که خودتون رو از همه عالم آدم خوش تیپ تر و خوشگل ترو با ادب ترو با فرهنگ تر و با کلاس تر میدونید ؛ ای کسایی که همه مردم فرقی نمیکنه مال کدوم شهر (قم . تبریز . قزوین . کاشان . شهرای شمال .شهرای جنوب ) رو به بهونه های مختلف مسخره میکنید . شماهارو به خدا یه کم فکر کنید , به این فکر کنید که اصلیت شماها کجایی هست , پدر و مادرتون مال کجا هستند ,
حالا چون حراست دانشگاه به شما گیر میده تموم مردم قم هم اینجوری هستند که شماها هرچی دلتون میخواد میگید. اگه اینه فرهنگ و کلاس که به خاطرش کسی رو مسخره کنند هیچ وقت نمیخوام با فرهنگ اینجوری باشم.
لا اقل احترام حضرت معصومه رو نگه دارید.
در ضمن من ترم اخر علوم سیاسی ازاد قم هستم. یه جوون امروزیم هستم و هیچ وقتم نشده که حراست به خاطر ریش نذاشتنم بهم گیری بده . چند بار گیر داده که یکی دو بار به خاطر لباسم بود که انصافا مناسب دانشگاه نبود . چند بارم با دوست دخترم بهم گیر داده.
یکمی انصاف داشته باشید. یکمی هم واقعا با فرهنگ باشید.
اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۲:۲۷ ب.ظ
سلام حسام. حال میکنم رشتهی علوم سیاسی خوب بهت ساخته و نظردهیات، و نه نظرت، کامله؛ یعنی نظر تو هم یک نظره.
راستی، مهر انجمن علمی علوم سیاسی آزاد قم خیلی برام جالب بود، سه تا قلم کوچیک توی لونه نشسته بودند و یک قلم بزرگ که مادرشون بوده یک قطره جوهر رو داشته توی دهن اونا میذاشته.
وبلاگت رو هم دیدم و بهت تبریک میگم؛ موفقیت آمیزه، روحیهی پژوهشگر و قلم نافذی داری .
موفق باشی
اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۶:۱۱ ب.ظ
اقا حسام سلام .من با خیلی از حرفات موافقم هر چند اقایون منو قمی میخونند!!!!(نمیدونم چرا جناب خورشدوش درباره نظراتت نظرش*نظردهی*)ولی اگر علوم سیاسی میخونی باید یادت بیاد که مرحوم گل اقا به مارگارت تاچر برای فهمیدن مطالب چه گفته بود !!فکر کنم راه درمان خیلی ها فقط………..ببخشید.
اسفند ۱۸م, ۱۳۸۸ در ۲:۰۳ ب.ظ
جستم لاری، من شیوهی بیان حسام رو آفرین گفتم؛ و نظرش رو پاسخ ندادم. تا اونجا که بشه، دستکم در این نوشته، نظر خودم رو بیان نمیکنم.
اسفند ۲۰م, ۱۳۸۸ در ۸:۰۲ ق.ظ
سلام
این مطالب برام جالب بود
من بیش دانشگاهی هستم
گزینش اولم رو هم “شیمی کاربری ـ قم ” زدم
حالا هم برام فرقی نمی کنه که دختر و بسر باهم باشه یا نه
جون اگه بخاطر اختلاط دختر و پسر برام مهم بود
صد جا بدترش هم میشه رفت
تو این همه پول دادی که بری دانشگاه أزاد تا بری دنبال صحبت کردنه با یه دختر ” هههه ” خیلی برام جالبه
—————————-
یکی برام تعریف می کرد رفته بود دانشگاه که مختلط بود
می گفت که فقط تو کلاس چند نفر پسر هستن و بقیه همه دختر هایی که سبیل داشتن و ما هم عذاب وجدان گرفتیم
“و دعای ما این بود که کاشکی این دانشگاه دختر و پسرش جدا باشه “