ای کاش من هم با او میمردم
نویسنده خورشیدوش در فروردین.۲۹, ۱۳۸۷, در دسته خاطرهها
تا کسی رو که برامون ارزشمند هست از دست ندیم قدرش رو نمیدونیم. یه جورایی این فرهنگ (و به نوعی فرهنگ نادرست) در جامعهی ما جا افتاده که یکی که مرد تازه بفهمیم یه همچین کسی هم در زندگی ما نقش داشته. همیشه مایهی تاسفم بوده و هست که کسی رو که پنج شش سال ندیدهایم، وقتی مرد، میریم خاکش کنیم. شاید بشه گفت مردهها برامون بیشتر از زندهها ارزش دارند.
تصویر ۱ / خونهمون – بهار ۱۳۸۶
تصویر ۲ / خونهمون – بهار ۱۳۸۷ (پس از زمستان سرد و پر برف ۸۶)
شاید اگه بیشتر به همراهمون توجه کنیم اون رو در زمستان بعدی از دست ندیم.
پانوشت (۱۰ آبان ۱۳۸۸): این پست رو بخونید: «بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود — عیسیدمی خدا بفرستاد و برگرفت» پایان داستان این دو گل رو توی این پست نوشتهام.
فروردین ۲۹م, ۱۳۸۷ در ۴:۰۲ ق.ظ
salam man ham bacheie ghom hastam alan dar kharej az keshvaram
khaneie pedare man ham bajake va az in golha darad
baram jalebe ke bedonam shoma kojaie ghom saken hastid ke az in golha dari
chon dar ghom in golha kam hastan
rasty agar beshe agar derakhte gol kaghazie shoma khosh beshe ya vase ma ,,har do mitonim ghalamasho begirim va bekarim
mamnon
mehdi
فروردین ۲۹م, ۱۳۸۷ در ۴:۰۲ ق.ظ
مهدی گرامی، از لطف شما ممنونم. من هم ساکن باجک هستم. راستش پدرم به گلها رسیدگی میکنند. برای امسال هم گلهای تازهای جایگزین قبلیها میشه. رسم روزگاره دیگه! آدما هم همینجور جایگزین هم میشند. پیروز باشید.
فروردین ۲۹م, ۱۳۸۷ در ۴:۰۲ ق.ظ
salam
in 2 ta tasvir ye jur gharibiro vase man tadaee kard