روزنوشت‌های خورشیدوش » » ای کاش من هم با او می‌مردم

ای کاش من هم با او می‌مردم

تا کسی رو که برامون ارزشمند هست از دست ندیم قدرش رو نمی‌دونیم. یه جورایی این فرهنگ (و به نوعی فرهنگ نادرست) در جامعه‌ی ما جا افتاده که یکی که مرد تازه بفهمیم یه همچین کسی هم در زندگی ما نقش داشته. همیشه مایه‌ی تاسفم بوده و هست که کسی رو که پنج شش سال ندیده‌ایم، وقتی مرد، می‌ریم خاکش کنیم. شاید بشه گفت مرده‌ها برامون بیشتر از زنده‌ها ارزش دارند.

وقتی این دو تا تصویر رو که اولی برای بهار ۸۶ و دومی برای بهار ۸۷ هست، می‌بینم هم این توصیف بالا در ذهنم ایجاد می‌شه و هم: «با هم بودن زیباست. تنهایی زیستن از مرگ هم بدتره».

تصویر ۱ /  خونه‌مون – بهار  ۱۳۸۶

pish-sarmaye86.JPG

تصویر ۲ / خونه‌مون – بهار ۱۳۸۷ (پس از زمستان سرد و پر برف ۸۶)

pas-sarmaye86.JPG

شاید اگه بیشتر به همراه‌مون توجه کنیم اون رو در زمستان بعدی از دست ندیم.

پانوشت (۱۰ آبان ۱۳۸۸): این پست رو بخونید: «بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود — عیسی‌دمی خدا بفرستاد و برگرفت» پایان داستان این دو گل رو توی این پست نوشته‌ام.

این نوشته در تاریخ پنجشنبه, فروردین ۲۹م, ۱۳۸۷ ساعت ۴:۰۲ ق.ظ در دسته خاطره‌ها پست شده است. شما میتوانید از طریق RSS نظرات دیگران را پیگیری کنید RSS 2.0. شما می توانید دیدگاهتان را بنویسید, یا از سایت خودتان بازتاب بفرستید.


۳ دیدگاه برای “ای کاش من هم با او می‌مردم”

  1. mahdi می‌گه:

    salam man ham bacheie ghom hastam alan dar kharej az keshvaram
    khaneie pedare man ham bajake va az in golha darad
    baram jalebe ke bedonam shoma kojaie ghom saken hastid ke az in golha dari
    chon dar ghom in golha kam hastan
    rasty agar beshe agar derakhte gol kaghazie shoma khosh beshe ya vase ma ,,har do mitonim ghalamasho begirim va bekarim
    mamnon
    mehdi

  2. خورشیدوش می‌گه:

    مهدی گرامی، از لطف شما ممنونم. من هم ساکن باجک هستم. راستش پدرم به گل‌ها رسیدگی می‌کنند. برای امسال هم گل‌های تازه‌ای جایگزین قبلی‌ها می‌شه. رسم روزگاره دیگه! آدما هم همین‌جور جایگزین هم می‌شند. پیروز باشید.

  3. 1 می‌گه:

    salam
    in 2 ta tasvir ye jur gharibiro vase man tadaee kard

دیدگاهتان را بنویسید