گوگلِ غرض‌ورز

انگار این گوگل می‌خواد خودش رو نخود هر آشی بکنه! معلوم هم نیست که همه‌ی آماجش اقتصادیه یا وزارت فرهنگ و ارشاد مسیحی آمریکا (!) دستور داده یکی از میون خودشون عضو هیات مدیره‌ی گوگل بشه تا ...
ولی هر چی که هست تا کنون تونسته پیروزمندانه عمل کنه. شرکتی که تونسته یاهو رو از بالابالاهای دنیای مجازی پایین بکشه باید یه چیزایی تو چنته داشته باشه.
همه‌ی ما از سرک کشیدن گوگل به همه جای دنیای مجازی آگاهی داریم و همچنین اعلام وجود کردن اون در بسیاری از بخش‌های زندگی اجتماعی مردم همه‌ی جهان مانند عوض‌کردن لوگو به مناسبت‌های مختلف.
این رویدادی که می‌خوام تعریف کنم درست دو ماه پیش رخ داد. برای ساخت یک پیام‌نگار جدید به سراغ جی‌میل رفتم. مونده بودم که چه نامی رو برگزینم و هر نامی رو برای پیام‌نگارم می‌نوشتم پیغام می‌داد که این نام پیش از این گزینش شده تا این که سرانجام پیغام داد عبارتی رو که در تصویر زیر هست تایپ کنید (به دلیل موارد امنیتی)؛ به نظرتون اون عبارت چی بود؟ خودتون ببینید:



نوروز، جشن درخشش تاج‌وتخت جمشیدشاه یا جشن سال نو؟

توی این چند سال در هنگام نوروز این موضوع ذهنم رو خیلی به خودش مشغول می‌کنه. روی‌هم‌رفته، تاکنون به «جشن درخشش تاج‌ونخت جمشیدشاه» بودن نوروز نظر می‌دادم و در مقاله‌ای هم که در نوروز 86 نوشته‌ام روی این نظر پافشاری داشتم.
الان هم می‌خوام این موضوع رو بیشتر بررسی کنم و چیزهایی رو که منبع‌های معتبر مطرح کرده‌اند رو کنار هم می‌چینم و ازش نتیجه‌گیری می‌کنیم. امیدوارم شما هم نظر خودتون رو مطرح کنید و اگه من در اشتباه هستم برطرف بشه.
معتبرترین منبعی که در اختیار دارم لغت‌نامه‌ی علامه دهخداست که خوشبختانه برای واژه‌ی نوروز چندین منبع معتبر رو به کار برده: غیاث اللغات، رشیدی، برهان قاطع، آنندراج، انجمن آرا، آثار الباقيه، گاه‌شماری، التفهیم چ همائی، نوروزنامه، و ...
و من هم بن‌مایه‌ی این نوشته رو لغت‌نامه‌ی دهخدا قرار می‌دم.



مقایسه‌ی سیاسی دو عبارت «جشن نوروز» و «عید نوروز»

زبان و اشتراک زبانی عامل مهمی در زندگی بشر است؛ این اهمیت بر کسی پوشیده نیست. گاهی، تنها برگ برنده‌ی گروه پیروز در یک جنگ یا نبرد «زبان» بوده است. از این رو، نیازی به ارایه‌ی دلیل‌های دیگری برای پاسداری از زبان مادری وجود ندارد. زبان پارسی از دیرباز در خاور میانه یکه‌تازی کرده است و حتا تاخت و تاز اسکندر و مغولان و تازیان (عربان) نتوانسته است آن را از صحنه‌ی روزگار پاک کند. در هر بازه‌ی زمانی بزرگانی بوده‌اند که راهبری مردم در پاسداری از زبان پارسی را بر عهده گرفته‌اند که نامدارترین آنان فردوسی پاکزاد است.
اکنون بر ماست که از یک سو آسیب‌های ناشی از درون‌شد بیش از اندازه‌ی واژگان تازی به پارسی را درمان کنیم و از سوی دیگر در گردباد جهان رو به جلوی امروز، که بسیاری از زبان‌ها و در پی آن فرهنگ‌ها را نابود خواهد کرد، از کاروان بازنمانیم و زبان پارسی را بپاییم.

نکته‌ی اصلی که می‌خوام امروز به اون اشاره کنم موضوع تازه‌ای نیست، موضوعی کهنه از زاویه‌ای نوست؛ و چون بی‌ارتباط با موضوع زبان مادری نیست نوشته را با چند جمله‌ای درباره‌ی زبان فارسی آغاز کردم. در چند سطر بالا خواندید که «گاهی، تنها برگ برنده‌ی گروه پیروز در یک جنگ یا نبرد «زبان» بوده است.» ولی می‌شه موردهایی را بررسی کرد که این برگ، نه تنها برگ برنده نبوده که عامل باخت به شمار می‌آید:



نوروز باستانی خجسته باد

با درود و شادباشی دیرهنگام؛ سه روز از نوروز گذشته.
همیشه کنکور بهانه‌ی خوبی برای انجام ندادن خیلی از کارها، مانند ننوشتن روزنوشت یا پیچوندن کساییه که حوصله‌شون رو ندارید.
از سوی دیگه، MT3.35 رو به دلیل ندانم‌کاری خودم از دست دادم و راه‌اندازی MT4.23 هم کمی به درازا کشید.
بگذریم. تو این چند وقت اتفاقای پرشماری برام افتاد که چندتاییش از این قراره: گرفتن گواهی‌نامه رانندگی، مشغول به کار شدن، حاضر شدن دوباره در نشست‌های انجمن ادبیات قم، و ...
امیدوارم بتونم با این تجربه‌ی یک ساله در وبلاگ‌نویسی کاستی‌ها رو کاهش بدم.
تا یکی دو ساعت دیگه یه روزنوشت در حد تیم ملی می‌خوام بفرستم؛ پس فعلا خدافظ!

پانوشت: راستی بد نیست این مقاله رو بخونید: نوروز



آغاز به خواندن برای کنکور کارشناسی ارشد

آخیش راحت شدم. من به شدت از کارهای زمان‌بر و کم‌نتیجه بدم می‌یاد. حالا هم از یک رشته از این کارها رها شده‌ام. افزون بر این کارهای فرسایشی (!) چند تا کار پژوهشی هم داشتم که اون‌ها رو هم به انجام رسوندم.

شاید الان کمی دیر باشه و رقیبان اصلی کنکور ارشد اسب‌هاشون رو به جنبش درآورده باشند. من هم سه‌چهار ماه پیش اسبم رو زین کردم ولی فرصت راه انداختنش دست نداد و تا حالا توی طویله منتظره. امشب آوردمش بیرون و یه‌کمی توی حیاط چرخوندمش و فردا راه می‌افتم.



عروسک تو هستم، این افتخار منه

مثل یک عروسکِ بی‌اختیار نخ رو به هر سو کشیدی به همان سمت رفتم، من رو به این سمت نکش؛ نخم پاره می‌شه و دیگه به درد نمی‌خورم. من را از خودت نران.

حافظ به من یاد داده که باید دل شاهد رو به دست بیاری، باید نازش رو بکشی، نباید بهش اعتراض کنی، نباید ازش گله کنی.

شاهد خداوند توست. اعتراض به او معنا ندارد. چرا؟ چون خداوند توست، خداوند. اعتراض نکن. اگر اعتراض کنی باختی.



به دلیل مشغله‌ی بیش از اندازه‌ی این چند روز نشست این هفته رو خیلی خلاصه می‌نویسم.

این نوشته نتیجه‌ی برداشت من از سخنان استاد احمد عزتی‌پرور است و شاید در بعضی جاها سخنی را درست متوجه نشده باشم و یا برداشت شخصی‌ام (خواسته یا ناخواسته) اعمال شده باشد.

غزل حافظ:

بیا که قصر امل سخت سست بنیادست --- بیار باده که بنیاد عمر بر بادست
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود --- ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست
چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب --- سروش عالم غیبم چه مژده‌ها دادست
که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین --- نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست
تو را ز کنگره عرش می‌زنند صفیر  ---ندانمت که در این دامگه چه افتادست
نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر --- که این حدیث ز پیر طریقتم یادست
غم جهان مخور و پند من مبر از یاد  --- که این لطیفه عشقم ز ره روی یادست
رضا به داده بده وز جبین گره بگشای  --- که بر من و تو در اختیار نگشادست
مجو درستی عهد از جهان سست نهاد  --- که این عجوز عروس هزاردامادست
نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل  --- بنال بلبل بی دل که جای فریادست
حسد چه می‌بری ای سست نظم بر حافظ --- قبول خاطر و لطف سخن خدادادست

(متن غزل از اینجا: http://hafez.mastaneh.ir/?p=522 )